یـ ـک آدمـ ـ
چون طفلی از آغوش مادر به سوی پدر / از دستم رفتی
یـ ـک آدمـ ـ
از چشمت افتادم / دویدم / تا از پا نیز افتم / و نیز از نفس / شاید بعد مرگ اینبار تو به یادم افتی
یـ ـک آدمـ ـ
خونم می جوشد / از گرمای تنت
یـ ـک آدمـ ـ
من دام تو ام / من در دامان تو ام / نه من در دام تو ام
یـ ـک آدمـ ـ
که کلیسا باشد آغوش تو / که تو باشی کشیش / که من آن مفلوک باخته
یـ ـک آدمـ ـ
چ مثل چای و چخوف و چشم های تو
یـ ـک آدمـ ـ
این بالش / خیس / خیس از ابشار های سیاه سرت / و این ملافه خمار / الوده اون تنت مخملگونه ات
یـ ـک آدمـ ـ
از گورستان بی فانوس / از شب بی فانوس می ترسم
یـ ـک آدمـ ـ
چون دیوانه ای می کشم نخ به نخ سیفون را
یـ ـک آدمـ ـ
هه / آن یار یار که می گفتن تو بودی ؟
یـ ـک آدمـ ـ
که به یک دست موچین باشد / به دیگر سرمه
یـ ـک آدمـ ـ
از تیشه بی فرهاد / از چاه بی یوسف / از من بی تو می ترسم