یـ ـک آدمـ ـ
به به سیاووش / چشمای خیس منتظر به جاده
یـ ـک آدمـ ـ
مرا که ندیدی / خیالم راحت است این واژه ها را می بینی
یـ ـک آدمـ ـ
که روزی تو را جلد کنم / لای روز نامه ها / لای صفحات حوادث / که کسی نتواند بخاند
یـ ـک آدمـ ـ
آخ آخ / امان از زمزمه ترانه ای لای دست مال کاغذی
یـ ـک آدمـ ـ
من و چشم های تو / که هنوز ترانه ای نابند
یـ ـک آدمـ ـ
فرقی نمی کند / می و طناب / هر چه که باشد باید سر کشید
یـ ـک آدمـ ـ
سراغ می را از حافظ / سراغ شیراز را مغول / سراغ قاتلم را از که بگیرم ؟
یـ ـک آدمـ ـ
این واژه ها کفاف عشق را نمی دهند / دامنت را بیاور / دست هایم در انتظارند
یـ ـک آدمـ ـ
از خورشید و ماه و ستاره که بگذریم / حتا چراغ این خانه هم به چشم های تو بند بود
یـ ـک آدمـ ـ
چشمام ُ میبندم ُ سرم ُ ول میکنم روی بالشی که پر از گریه های نَنَمه
یـ ـک آدمـ ـ
حافظ از جام عشق خون میخورد / من از جام می شوکران خوردم
یـ ـک آدمـ ـ
الامان از روزی که بغض تُنگی بشکند
یـ ـک آدمـ ـ
همه اشوب شهر نه سر خمره کهنه / بلکه زیر سر چشم های تو بود