به بیشتر رفقا سرزدم....وبه بعضی ها خطاب...کسی رو یادم نرفته....حواسم بودکجابایدبرم....این روزا دلم عجیب گرفته از خودم....شک دارم خوب بشم...ولی هستم..تنها نمیزارم رفیقامو
دوباره ایستاده ام میان ِ واژه ها . میبارید ، آروم ُ نم نم بر روی برگ ِ های ِ سگ شرفی که جز تو کسی را بر خود نگنجاند ؛ خسته ام ؛ دلتنگ روز هایی که گاه گاه از زیر ِ نقاب قهقه زدم ؛ دلتنگ دست های بی احساست دست هایی که روزی بود ؛ پشتش رازی بود ؛ دلتنگ چِشم های خندانت ؛ دلتنگ ِ لبان ِ خفت ات که همیشه گفت " حرفی برای گفتن ندارم " ؛ دلتنگ زندگی ؛ دلتنگ ِ 20 سالگی هایم ؛ دلتنگ کوچه هایتان ؛ دلتنگ پلاک دری که همیشه مبهم ماند بر من ؛ دلتنگ ِ فردایی که با اینکه گذشت ولی شیرین بود همانند لبان ِ خسته ام ؛ همانند دستان ِ قفل شد ِ بر ذهنم ؛ سخت است بی تو فردا را تصور کرد ؛ فردایی که پوچ تر از امروزم بود . ! : )
نوید میگه من خنده دارم
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 37 دقيقه قبلجواب ِ من بود؟
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبلنوید ... نوید خودت بگو
...
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 35 دقيقه قبلنخيرم! نويد گفت اصنم خنده دار نيستي

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبلچرا حرف پاي بچه مظلوم و معصوم ميذارين؟
یکی خنده میاورد مارو دیگه
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 21 دقيقه قبل