نمیدونم چه احساسیه.ما روزا میام تو دنیای مجازی دنبال یه سری نوشته که حال ما شاملش بشه.نوشته هایی که اکثرا راجع به خستگیُ و بریدنُ و حس مشترک بدبختیه.روزی 100تا نت میخونیم از بدبختی های نویسنده و پیش خودمون میگیم: مثل من! از سختیه کنکور.درس.دانشگاه.اختلافمون با ننه بابا.شکست عشقی.نارو خوردن.کار.گرونی.وضع مملکت.جهان سوم.اینکه آیندمون سیاهه... نوشته هایی که ما رو هر روز هزار بار تو استخر بدبختیه خودمون شناور میکنه.آخرشم یه نفس عمیقه,یا یه نخ سیگار,بالش خیس از اشک... اما فردا دوباره روز از نو روزی از نو.هیچکدوم خسته نمیشیم از این وضع.از این وضع خودمون خسته ایم.اما از این وضع خسته نمیشیم...روزا رو شب میکنیم رو تردمیل بدبختی! میدونیم هیچی عایدمون نمیشه از خوندن اینا.میدونیم اینکه هر روز چند ساعت تو #دنبالر دنبال استاتوس این و اون هستیم چیزیُ عوض نمیکنه.اما میریم پیج #مملکته داریمُ لایک میکنیم و به فلاکت خودمون میخندیم. میدونیم کسی واسه خسته بودنمون و زندگی نکردنمون پس فردا بهمون چیزی نمیده اما انگار مهم نیست! اینارو میدونیم اما نمیخوایم دیگه بیشتر از این ناله کنم (اندوه شیخ حجی)
والا به نظر من این یه خلاء هستش که ماها داریم با نت جاشو پر میکنیم، یا حداقل برا من اینطوریه، یه دوره ای هستش که باید بیایم نت و جاشو پر کنیم، البته این دوره به طور کاملا غیر طبیعی به درازا کشیــــــــــــــــــــــــــــــــــده شــــــــــــــده اســــــــــــــــــــــــــــت!
چي بگم؟ من مي دونم هركي مياد اينجا يه چي تو زندگيش كم داره كه مياد و اين اصا خوب نيست...
و اين نت اومدن و دنبالر اومدن و دوستاي مجازي هيچ دردي از آدم دوا نمي كنه... هيچي..فقط روز به روز تنهاترت مي كنه ....
بعد يه مدت دلتو خوش مي كني به كسايي كه مثه تو تنهان و دلخوشي ندارن جز اينكه توي تنها رو ببينن و دل خوش كنن به نوشته هاي تو...
ما همه هيچي هستيم كه به هيچ تكيه كرديم......و روز به روز تعداد افراد بيشتريو مي بينيم كه شبيه خودمونن و اين نه تنها كمك نمي كنه، بلكه اشتباهتو برات توجيه مي كنه...و غرق ميشي...
همه اين حرفارو مي دونيم...ولي هيچكدوممون حاضر نيستيم ازين جا دل بكنيم...
@یـ ـک آدمـ ـ یک نـخ آرامش دود می کنم! بـه یاد ناآرامیهایی که از سر و کـول دیروزم بالا رفتـه اند یک نـخ تــنهایـی، به یاد تمام دل مـشغولیهایم... یک نخ سکوت ، به یاد حرفهایی که همیشه قــورت داده ام یک نخ بغض ، به یاد تمام اشکــهای نریخته کمی زمان لطفا !! بـه اندازه یک نخ دیگر بـه اندازه قدمهای کوتاه عـقربه یک نخ بیـشتر تا مــرگِ این پاکـت نمــانده...
نشسته بود ؛ با تمام ِ زنانگی اش ؛ با تمام ِ شکستگی َ ش ؛ از صورتَ ش غم می بارید ؛ این چیز ِ تازه ای نبود که من کشف َ ش کرده باشم . هر کس ذره ای درک داشته باشد این را لمس می کرد ؛ غمِش رو تو کوله اش انگار پنهان کرده بود . . . « #دیدگاه »
آقا این دوچرخه بچه گی هام هست.خیلی از این قشنگ تر بود.متاسفانه در اثر مرور زمان یه خورده خراب شدهچه روزهایی که با این دوچرخه تو خیابون دوچرخه بازی میکردم و اذیت
یحتمل الان داری تو سری میخوری
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 33 دقيقه قبلنه.یه قهوه تلخ با شکلات تلخ....
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبلتوسری میدونی چیه اصن ؟
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبلکاش خورده بودم و میدونستم...
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 18 دقيقه قبل
14 سال و 5 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 2 دقيقه قبل