مرد رهگذر
خودت را به «هیچ» نزن! خوب می دانم که «همه» ای! ...
مرد رهگذر
تا آخر هفته فرصت داری واریز کنی! با احترام!!
مرد رهگذر
در سلام َت، درد«فراق» است و در وداعت شوق «وصال» .. این چنین است که صدایت را خیرهام و نگاهت را گوش به زنگ ! ...
مرد رهگذر
... بچۀ «رمدیوس» بود! خون «فرناندا» از این مسخرهبازی تقدیر، سخت به جوش آمد، ولی حداقل جلوی راهبه خوددار ماند. لبخند زد و گفت: «خواهیم گفت که بچه را درون سبدی در رودخانه پیدا کردهایم.» راهبه گفت: «هیچ کس باور نمیکند.» فرناندا جواب داد: «مردم روایت انجیل را باور کردند، پس دلیلی ندارد که حرف مرا قبول نکنند!» ... (صد سال تنهایی)
مرد رهگذر
زبانم را زندانی دهان کردهاند تا خو بگیرد با سکوت .. جزای «دوستت دارم» هایش! ...
مرد رهگذر
«سیاست» با اون قشر ضخیم لجن روش!
مرد رهگذر
Watch your tongue I'll have it cut from your head .. Save your life by keeping whispers unsaid ! ...i
مرد رهگذر
... آنچه در غریزۀ ساده کردن او حیرتانگیز بود، این بود که هر اندازه به خاطر راحتی، از آرایشکردن و پیروی از مُد بیشتر پرهیز میکرد و هر چه در اطاعت از غریزۀ طبیعی خود بیشتر دست از قید و بند برمیداشت، زیبایی باورنکردنیاش خود را بیشتر نشان میداد و رفتارش نسبت به مردها تحریککنندهتر میشد ... (صد سال تنهایی)
مرد رهگذر
روزی هزار تا اساماس ازت دریافت میکنم .. همونا که سِند نشده پاکشون میکنی! ...
مرد رهگذر
میزنم ز دور .. بر خیال زندۀ تو بوسههای کور! ...