sanaz
فریاد ناتوانی میزند رنگین کمان اشک هایم این دل با صدها رنگ سیاه عشق شده است !
sanaz
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کس، به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد، و کتابهایی هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به کلبه ای بی در و پنجره بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت...
sanaz
مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که توئی بر نیاید دگر آواز ز«من»! ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد هر چه میل دل دوست بپذیریم به جان هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد!
sanaz
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند ، دستخطی که تو را عاشق کرد ، شوخی کاغذی ماست بخند ، فکر کن درد تو ارزشمند است ، فکر کن گریه چه زیباست بخند ، آنچه به یادت دادیم ، پر زدن نیست که درجاست بخند ، آدمک نغمه آغاز نخوان ، به خدا آخر دنیاست بخند .
sanaz
بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر، اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هــــرکســـــــــــی ممکن است بخواند جــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر....
sanaz
از خدا میخوام تو زندگیت فقط یه بار تو دو راهى بمونى اونم تو بین الحرمین كه ندونى پیش حسین زانو بزنى یا عباس؟ التماس دعا
sanaz
چـشم هـآیـم رآ مـی بـنـدم زمـآن رآ مـتـوقـفـ مـی کـنـم مـسـآفـتـ هـآ رآ از بـیـن مـی بـرم و تـو رآ در آغـوش مـی گـیـرم دلـم بـرآے در آغــوش گـرفـتـنـتـ تـنگـ شـده اسـتـ ....
sanaz
من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم من صبورم اما... این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!
sanaz
“مشغول دل” باش , نه”دل مشغول”
sanaz
دلَـــــم یکـــــ کــوچــــه میخـــــواهَــــد بـــی بــــن بَستــــ . . . وَ بــــارانـــی نَــــم نَــــم . . . وَ یکـــــ خـــــدا ، کـــــه کَــــمی بــــا هَــــم راه بــــرَویـــــم !! هَـمـیــ ـن ...
sanaz
وقتی که وفا قصه ی برف به تابستان است و محبت گل نایابیست ، به چه کسی باید گفت : با تو خوشبخت ترین انسانم ؟
sanaz
داریـــم جایی زندگی میکنیم که هـــرزگی مــُـد ؛ بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح . دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت . وقتی به اینا فکر می کنی جهنم همچین جای بدیم نیست...
sanaz
اینجا مرگ هم به مساوی تقسیم نمی شود من می میرم برای تو ... تو می مانی برای او ...
چیشده دم از ناراحتی میزنی
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبلسلام
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبلhi
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 10 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبل