دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sanaz

delboridam ke nabandam del be tekrare jodayiiii درباره »
sanaz
زن - مجرد
امتیاز: 1325

دنبال‌شدگان

(99 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(494 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

sanaz
sanaz

زمانی فراموشت میکنم که بالای سنگ قبرم با افسوس بگویی: کاش زنده بودی...

sanaz
sanaz

شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست…؟ چه بگویم با تو؟ دلم از سنگ که نیست گریه در خلوت دل ننگ که نیست چه بگویم با تو؟ ... که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست سخت در سینه به تنگ آمده بود

sanaz
sanaz

دلَـــــم یکـــــ کــوچــــه میخـــــواهَــــد بـــی بــــن بَستــــ . . . وَ بــــارانـــی نَــــم نَــــم . . . وَ یکـــــ خـــــدا ، کـــــه کَــــمی بــــا هَــــم راه بــــرَویـــــم !! هَـمـیــ ـن ...

sanaz
sanaz

وقتی که وفا قصه ی برف به تابستان است و محبت گل نایابیست ، به چه کسی باید گفت : با تو خوشبخت ترین انسانم ؟

sanaz
sanaz

ای همیشه قصه ی تو باورم در هر مسیری سبز شو مثل یه گل جاری باش مثل یه رود سودای رهایی!!! آغاز یه تصویر! من منتظر تو در دهکده ی تنهایی اما به گمانم تو فقط در باورم هست ، که می آیی!؟

sanaz
sanaz

سلام به دوستدارم به من بگو دوستت دارم را کجا بنویسم که ماندگار باشد؟ روی تن شبنم؟ اگر از شاخه چکید چه؟ روی لبخند گلبرگ؟ با زمستان چه کنم؟ روی بستر ساحل؟ پس چگونه جلوی رقص موج را بگیرم؟ پس بهتر آنست که در لحظه لحظه ی دلتنگی هایم دوستت دارم را زمزمه کنم، چرا که همیشه دلتنگ توام باش تا همیشه

sanaz
sanaz

به این که راحت دروغ می گی ، عادت کردم ! ولی ... دلم می سوزه وقتی برای اثبات دروغت... می گی به جون تو دوستت دارم

sanaz
sanaz

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

این ارسال را بازنشر کرده است.
sanaz
sanaz

اوج یک داستان عاشقانه آنجاییست که برای اولین بار دستانش را در دست میگیری...

این ارسال را بازنشر کرده است.
sanaz
sanaz

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی ام را !

sanaz
sanaz

آهسته بیا،چیزی هم ننویس "لایک " را هم نزن همان كه بخوانی بس است من به بی محلی های تو عادت دارم.

sanaz
sanaz

به سکوت لبخند می زنم او هم به من کم کم ... به زندگی در کنار هم… عادت کرده ایم

sanaz
sanaz

داریـــم جایی زندگی میکنیم که هـــرزگی مــُـد ؛ بی آبرویـــی کـــلاس ؛ مستی و دود تفریـــح . دزد بودن و لـــاشخوری و گـــرگ بودن رمز موفقیت . وقتی به اینا فکر می کنی جهنم همچین جای بدیم نیست...