abisefid(امیر)
بگو ... از کدام راه برخواهی گشت ؟می خواهم گـِل بگیرمش ! ....آسوده از انتظار دست در جیب و سوت زنان به زندگیم برگردم ...!!
abisefid(امیر)
باران از چشمت افتاد باد شکل تنت پاییز را پشت در گذاشت کفش های رفتنت جفت سفر بود…! نگاهم را، تا انتهای افق های دور پرواز میدهم شاید ،آنجا نشانی از تو بیابم !
abisefid(امیر)
از سرما سوختم به فرشته ای دل باخته بودم که از جنس یخ بود حالا تو هر چه دلت میخواهد با عصای سفید ِ برفی ات مرا بسوزان از سرما امـــــــــــــــــا ::: مژگان که وا کنی جنگلی در چشمهایت می روید سبز می شوم همچنان در این زمستان
abisefid(امیر)
ایـــن روزا همـــه میگـــن هـــوا چقـــدر دو نفــره هســت .... اما مشـکل اینجــاسـت کــه اکثر رابطــه ها ســه نفــره هســت !!!
abisefid(امیر)
بوسه ای می خواهم ؛ گناهش را نه...! آغوشی می خواهم ؛ عادت کردن به گرمایش را نه.. نگاهی می خواهم ؛ چشم چرانیش را نه... احساسی می خواهم شهوتش را نه... جسمی می خواهم هوسش را نه ... مگر می شود..؟؟ مگر می شود بدون آنها سیمای عشق را رنگامیزی و زیبا کرد چرا سیمای عشق در انتهای معادله عریان می شود و ناقص..؟
abisefid(امیر)
از تو بیشتر! خاطره هایـــــــت را دوســــــــــت دارم!! که با مـــن مانـده انـــد ! آرام و بے ادعا..