abisefid(امیر)
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم /تو روزگار بي کسي يه عمر که دربدرم/ حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم /من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم /دلم گرفته آسمون يکم منو حوصله کن/ نگو که از اين روزگار يه خورده کمتر گله کن/ منو به بازي ميگيره عقربه هاي ساعتم/ برگه تقويم ميکنه لحظه به لحظه لعنتم/ آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن /نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن........
abisefid(امیر)
بی تو دنیا بر سرم آوار شد / بین ما هر پنجره دیوار شد / درد ما در بودن ما ریشه داشت / رفتن و مردن علاج کار شد !!!
abisefid(امیر)
سلام خدا جون … میدونم ازم دلخوری ، میدونم چند وقته بهت سر نزدم ، میدونم چند وقته فراموشت کردم ! خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ، میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی .. دلم خیلی گرفته ، این بار نه از دور و بریهام ، نه از دنیا ، از خودم !! یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه ! یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده ! یه مدته از گناه ابایی ندارم ! یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم ! یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم ! یه مدته بنده ی ناسپاس شدم !
abisefid(امیر)
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
abisefid(امیر)
يه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!! میگه نه !! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمدونستم خواهرتو بود ! دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد خوابید ولی خواهرمو نشناخت ..
abisefid(امیر)
خسته ام فردا نگاهت را برايم پست كن يك بغل حال و هوايت را برايم پست كن گوشم از آواز غمگين سكوت شب پر است لطف كن لحن صدايت را برايم پست كن
abisefid(امیر)
آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای …
abisefid(امیر)
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ... ... و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت ... ... ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی ... در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ... آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند
abisefid(امیر)
مردي ...؟ هر چقدر مغرور...! هرچقدر صادق...! هر چقدر ساده...! هرچقدر جذاب...! هر چقدر مکار....! درست... اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن بايد به زانو بيفتي ...
abisefid(امیر)
کجاست باران؟چرا نمی توانم باران را فرا بخوانم؟چرا بر شیشه ی پنجره ی لحظات تنهایی ام نمی کوبد تا سکوتم را برای لحظه ای بشکند؟؟؟