abisefid(امیر)
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت در تمام سالهای رفته برما روزگار مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت...............
abisefid(امیر)
من را تو به راه عشق خواندي ممنون/ از بابت عشق دل ستاندي ممنون /حتي به رقيب اگر مرا بفروشي /با من دوسه روز از اينکه ماندي ممنون .......
abisefid(امیر)
وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست ما سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ ...
abisefid(امیر)
دلتنگت که می شوم; (*_*) چشمانم را (-_-) می بندم و ... (؟_؟) فکر می کنم (*_*) (*_*) تو کنارمی!........
abisefid(امیر)
عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود ! حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است......
abisefid(امیر)
لبخند بزن بدون انتظار پاسخي از دنيا " و بدان كه روزي آنقدر شرمنده ميشود كه بجای پاسخ لبخند با تمام سازهايت ميرقصد".................
abisefid(امیر)
آرزوهایت بلندبود...دستهای من کوتاه.... تونردبان می خواستی ، من صندلی بودم . . . بااینهمه فراموش مکن زمانی را که برصندلی فرسوده ات نشسته ای وبه ماه فکرمیکنی ...
abisefid(امیر)
تو ميروے و حتے يکــ نگاه به پشتــ سر نمے اندازے ميترسے چشم در چشم شويمــ؟ که مبادا پايــَت از رفتن باز بماند؟ خب بماند! يکے به نفع دل من... تـُـ را چه کم ميشود؟! يادم رفتــ شايدسوسوے چشمے در انتهاے جاده کمرنگ ميشود انوقت دنياے تو کمرنگ ميشود! به تاريکے اَش نميــ اَرزد دنياے تو دنياے من استــ مسافرَم سفرتـــ بے خطر و پر نور!!!
abisefid(امیر)
آنقدر جاے خالیـَتــــ در ذهنـَمـ تکرار مےشود کهـ تمامـِ ذهنـَمــ پُر از خالے شده!
abisefid(امیر)
دیشب به وسعت تمامی شبهایی که تو را نداشتم..... دلم به حال تنهایی خود سوخت..... در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را...... به دست اشکهایم می سپارم ..... تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند...... میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم..... نه به آن مفتی که تو خریدی ...... به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!
abisefid(امیر)
به تمـام ِ خاطراتــم پشـت می کنـم و فقـط می گـــویم : ببخشــید پشتـم به شماسـت