abisefid(امیر)
من نمی دانم چیست... « آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟ » .............. و مرا می شکند ، می سوزد. ....... و چنین زود به هم می ریزد . نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!
abisefid(امیر)
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید کوزهیی دادمت ای تشنه، مگر یادت نیست؟ تو که خودسوزی هر شبپره را میفهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دلریختگان چشم نداری، بیدل آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
abisefid(امیر)
دیگر هوای برگرداندنش را ندارم… هرجا كه دلش می خواهد برود … فقط آرزو می كنم … وفتی دوباره هوای من به سرش زد… آنقدر آسمان دلش بگیرد كه با هزار شب گریه چشمانش باز هم.....آرام نگیرد …!!!
abisefid(امیر)
دل من تنگ تو است صندلیهای حیاط پر برف دیشب … و تو کی می آیی؟ که شود آب همه برفهایی که نبودت را فریاد زده !
abisefid(امیر)
هرگز به من نگفتی:"دوستت دارم"....همیشه "لبخند"زدی!!!!!
abisefid(امیر)
بدهکاریم به یکدیگر و به تمام دوستت دارم های ناگفته ای که در پشت دیوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعیدیم... که ، نشان دهیم منطقی هستیم...
abisefid(امیر)
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است . و این تمام زندگیست و زندگی یعنی این ....
abisefid(امیر)
از من فاصـــ ــــ ـــــله بگـــــــــــــیر . . . هر بار که به من نزدیک می شوی . . . باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت ! از من فــــــــــــاصله بگـــــــــــــیر . . . خسته ام از امــــــــیدهای کــــــوتاه ...!
abisefid(امیر)
در من چه چيز را تکرار ميکني ؟ نفس هايت را.. يا کمرنگي حضورت را.. من دچار تکرار نبودن هايت شده ام.. نفس هايم بهانه است!..
abisefid(امیر)
زلال بودنت را به بی لیاقتها نشان نده... زلال كه باشي .. ديگران سنگهاي كف رودخانهات را ميبينند ، . بر ميدارند و نشانه ميروند ، .. درست سوي خودت ..
abisefid(امیر)
باران که می آید گوش به زنگ صدای تـــــو تک تک ترانه های کهنه را کنار هم می چینم و همیشه به همین حقیقت تـلـــــــ خ می رسم که تـــ و با من نیستی ! !