abisefid(امیر)
میدانی؟...؟... دیگر این روزها حرفهایم را بغض میکنم، مثل تمام نداشتن هایم... خستهام از این روزهای ناتمام، از این دلتنگیهای ساکت و مایوس، از تمام تکیه بر باد دادن ها.... ... دلم عجیب نوازش میخواهد! اما هر چه فریاد می زنم، چیزی جز خالیها حجم دستانم را پر نمیکند... می دانی؟! دیگر چه سود نوشتنهای بی حاصلم..... من دلم یک همدم میخواهد!!
abisefid(امیر)
ابرهای تکّه تکّه و گسسته، باران نمی آورند، دست مهربان باد، مجلس عقد و ازدواج ابرها را در آسمان فراهم می آورد، می بینیم که بدون ازدواج، زمین برهوت خواهد شد! (دکتر سنگری)
abisefid(امیر)
در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه ۴۴) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵)
abisefid(امیر)
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...!
abisefid(امیر)
چقدر پیــــاده رو ها را کـــــــــــــــش می دهند . . . این برگهای پــاییـــــــــــــزی !می خواهم پیـــــــــــــاده شوم . . . سوار اتوبوسی تنــــــــــــــــــــــد رو شوم . . . تا پاییـــــز را رد کنم. . . "فصل عاشـــــــــــــــقان" را . . . ما را چه به این حرفا !
abisefid(امیر)
زیر این اوار اواز...رو به این تالار بی ساز پای این درگاه بی در...بسته ی من باش و دلباز....تشنه ئی ابی ترین باش ....خسته از خواب زمین باش....تازه شو از حس بودن .....نازنین تو این چنین باش....رمه ای از خود رمیده......تشنه ی شیر سپیده......رودی از موج جماعت.....خندهای تا بی نهایت....نازنین تو ایچنین باش ........
abisefid(امیر)
پس از تو ، خط قرمز می گذارم / پس از هر بی تو ، هرگز می گذارم / مبادا واژه ها دستت بگیرند / (تو) را در یک پرانتز می گذارم .
abisefid(امیر)
ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گرد داد میزد: كهنه قالي ميخرم دسته دوم جنس عالي ميخرم كاسه و ظرف سفالي ميخرم گر نداري كوزه خالي ميخرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت آقا سفره خالي ميخريد؟
abisefid(امیر)
آخرای فصل پاییز ، یه درخت پیر و تنها// تنها برگی روی شاخه ش، مونده بود میون برگها //یه شبی درخت به برگ گفت: کاش می موندی در کنارم// آخه من میون برگها فقط تنها تو رو دارم //وقتی برگ درخت رو می دید، داره از غصه میمیره //با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره// با دلی خرد و شکسته ، تو نذار از اون جدا شم// ای خدا کاری بکن که تا بهار همینجا باشم// باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه// با هجوم من رو شاخه، عمر هردوتون تمومه
abisefid(امیر)
چهار راه عشق در چهار راه عشق ،.... تصادف عقل و احساس ،... ایجاد راه بندان میکند ،.... ... ... راه آرامش ورود ممنوع میشود ،... و شاهراه غم یکطرفه ،.... بولوار شوق مسدود ،... و تنها خیابان تردید است که گذرگاه دلهای خسته است ،.... امان از دست این هرج و مرج
abisefid(امیر)
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیه هایش آرزو باز می کشد فریاد: در کنار تو می گذشت ای کاش!
abisefid(امیر)
اگه فقط سه ثانیه وقت داشته باشم : یک ثانیه بهت فکر می کنم ، یک ثانیه بهت می گم دوست دارم ، یک ثانیه نگات می کنم ، من زنده ام برای این سه ثانیه
abisefid(امیر)
هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد
به مبارکی ان شا بعد ماه صفر
14 سال و 9 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 35 دقيقه قبلمرسی ولی کی میاد همدمه من بشه..........
14 سال و 9 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 35 دقيقه قبلمامانتون شاید بدونن
14 سال و 9 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 24 دقيقه قبلمامانم به کارایه من کاری نداره میگه هنوز بچه ای الآن واست زوده
14 سال و 9 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 6 دقيقه قبل