abisefid(امیر)
دلم روودخانه میخواهد؛ جاری. خروشان. روو بهراه. تو آنسوویِ روود بروی، من اینسوو. موازی و همراه، و شانه داده به شانهی روود. و روودخانه، هرچه برود به هیچ پلی نرسد. و به هیچ دریایی نریزد. به هیچ دشتی. دلم روودخانه میخواهد؛ جاری، خروشان، روو بهراه. که فقط برود، و ما دو سوویِ آن، چشم دوخته بههم، همراش برویم. و هیچکجای روود به هم نرسیم. رسیدن؛ همه چیز را خراب میکند عزیز!
abisefid(امیر)
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
abisefid(امیر)
هر رابطه ای به هر دلیلی برایت تمام شد ... پی اش را دیگر نگیر هیچ شوک مصنوعی . آدمها و رابطه های مرده را زنده نمی کند
abisefid(امیر)
من بی تو شعر خواهم نوشت ... تو بی من چه خواهی کرد؟.... اصلا یادت هست که نیستم...؟
abisefid(امیر)
کاش دستی از فراسوی افق ، گوش سنگین زمان را می کشید هم زبانی می رسید از راه دور ، طعم تنها بودنم را می چشید
abisefid(امیر)
. . . صرف فعل “دوست داشتن” بسیار سخت است: گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست حالش کاملاً اخباری ست آینده اش هم شرطی . . . . . .
abisefid(امیر)
وداع آخرم با تو وداعم با نفسهامه ببین, نزدیکه ویرون شم رفیقم قلب تنهامه یه دریا تو چشام دارم, شبم سر ریز بارونه بدون تو کسی جز من کنار من نمیمونه
سلاممم
14 سال و 9 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبلسلام گلپری جان
14 سال و 9 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 12 دقيقه قبل