abisefid(امیر)
کاش می شد آدم گاهی به اندازهی نیاز، بمیرد بعد بلند شود آهسته آهسته خاکهایش را بتکاند گردهایش بماند اگر دلش خواست، برگردد به زندگی. دلش نخواست، بخوابد تا ابد. ...
abisefid(امیر)
ن با لباس مشکی تان خو گرفته ام از طینت پلید خودم رو گرفته ام با قایق شکسته ی اشک دو دیده ام بر ساحل عزای تو پهلو گرفته ام بهر غبار روبی فرش عزایتان در این دوماه از مژه جارو گرفته ام از صحن روضه های پراز عطر سیب تان شکر خدا حسین کمی بو گرفته ام هر سال مزد نوکریم آخر صفر از دست سبز ضامن آهو گرفته ام .............
abisefid(امیر)
دستت که بلرزد اشتباه مینویسی.. پایت که بلرزد اشتباه میروی... دلت که بلرزد وامصيبتا.....
abisefid(امیر)
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه. زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است. زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق. زندگی، گاه شده است که برد بیراهم. زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
abisefid(امیر)
این روزها...، عجیب دلم گرفته است! من ... به خاطر همه صداقتم... به خاطر باکرگی دیرپای احساسم... ...و به خاطر همه آنچه که هستم...شرمسارم... همه آن چیزی که هیچ تناسبی با دنیای پیرامونش ندارد...!!!
abisefid(امیر)
رابطه هاي تمام شده را آنقدر كش ندهيد كه با خيانت تمام شود خصوصا اگر شما اهل خيانت نيستيد پاره ميشويد !!
abisefid(امیر)
رفتم ، مرا ببخش و نگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود............
abisefid(امیر)
پاییـــــــــز مــرا عـــاشـــق مــی كـنـــــــد بــــاران عـــــــاشـــــــــــق تــــــــــــــــر حــالا تـو بگـــــو ایـــن بـــاران پـایـیـــــــــزی بـا مـــن چـــه مــــــی كـنـــــــــد....!!
abisefid(امیر)
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری. اون ماهی های زیادی تور میکرد به من میخندید و میگفت: یعنی نمیتونی 1 دونه ماهی بگیری؟ لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: ... من ماهیمو خیلی وقت تور کردم......
abisefid(امیر)
با کوهی بر دوشم از کنار نگاه بی تفاوت تو میگذرم در خیالم بدنبال کمکی از تو میگردم چشم بر هم میگذارم و بر رویاهایم میخندم
abisefid(امیر)
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
abisefid(امیر)
های... کمی به خود بیاندیش... زمینیان قدر اشکهایت را نمیدانند... کسی نمیداند چه سخت است.... کمی بخود بیاندیش ... اشکهایت گرانبهاترند.... تمام جهان به دنبال ثروت است ثروتت را بی بها نکن.... میان ستاره ات در آسمان و زمین قلب توست... پله ها را یکی یکی بالا برو... آسمان در دستت زنجیر است... دستهایت را باز کن...برای رهاییت .... آهای دخترک... آهای دخترکی که قدر مروارید نمیدانی... بخند... روزی تمام خاطراتت را فراموش خواهی کرد... اشکهایت را پنهان کن... اینجا کسی قدر نمیداند....
abisefid(امیر)
مثل نفس کشیدن بی آنکه بدانم به تو می اندیشم . افکار من آزادند به هر کجا که می خواهند بروند و عجیب است که همه راهشان به سوی توست و این حس را به من می دهند که می خواهم با تو باشم و چه جائی امن تر از چشمانت قلبت و آغوشت ؟! چیزی وجود ندارد که من بیشتر از با تو بودن بخواهم دنیا را از دست می دهم و تو تمام دنیای من می شوی . به هر سمتی که می روم به تو می رسم . فکر کردن به تو گذاری ست برای عبور از طوفان تتهائی وقتی به تو می اندیشم تمام رؤیاها به دنبالم می افتند . و فاصله چیزی نیست جز باغی که در آن گلهای اشتیاق می روید چیزی بالاتر از این نیست که من سبب خوشبختی تو باشم و تو کلید دار تنها گنجینۀ دنیا تو در قلب من هر روز بی تو مثل یک روز بی خورشید است، نفسم می گیرد ! تو را با قلبم می بینم و با روحم می بوسم