abisefid(امیر)
قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور کرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن! خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید طعم دریا شدن را اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را می خواهم بزرگ ترین را، و بی نهایت را ! پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است! و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور کرد! و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت : حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!
abisefid(امیر)
دلبسته به سکه های قلک بودیم / دنبال بهانه های کوچک بودیم / رویای بزرگتر شدن خوب نبود / ای کاش تمام عمر کودک بودیم .
abisefid(امیر)
صدای قلب نیست .. صدای پای توست که شب ها در سیـــــ ــنه ام میدوی .. کا[!]ت کمی خسته شوی کا[!]ت بایستی ..
abisefid(امیر)
پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) : «عفُّوا عَن نساء الناس تَعِفَّ نُساءَکم؛ در مورد زنان مردم عفت بورزید تا دیگران نیز در مورد زنان شما عفت بورزند و زنان شما از تعرض نامحرمان در امان بمانند».
abisefid(امیر)
دلتنــــــــــگم! برای کسی که مدتهاست بی آن که باشد هر لحظه زندگی اش کرده ام ...!
abisefid(امیر)
گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست گفتم که مرا دوست نداری گلهای نیست رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئلهای نیست
abisefid(امیر)
" آیــــنه " با تـــو ام . . . محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده تـــا / بدانــــند / دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند کـــوتاه نیــــست گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!!
abisefid(امیر)
می دانم همان که دوستم داشت مندیوانه رابارها درخوابش دیده می دانم. می دانم که عاشق نم نم باران وسکوت صحرابود،می دانم می دانم که عاشق جنگل بود.عاشق نعره های رودخانه بود.می دانم، همان که دوستم داشت برایم بیقراررست.می دانم،همان که دوستم داشت سرراه چشم انتظارم ایستاده می دانم... دلم می خواهدبربال پرنده ای می نشستم وبه آن سوی آب پرواز می کردم بعدمی توانستم دردریای دلش شنا کنم. ای کاش فقط یک بار دیگرمی توانستم....
abisefid(امیر)
وقتی نا امید شدی بدون که شیطان بین تو و خدا قرار گرفته... در حالیکه خدا با علاقه و عشق تمام به تو نگاه می کنه شیطان از حسادت به گریه میفته اما نه این پایان ماجرا نیست شیطان نمی خواد تسلیم شه پس تو دلت نجوا می کنه ...
abisefid(امیر)
چشمهايم را پيدا نمیکنم تا برای رفتنت گريه کنم... آخرين بار به پيرهن آبی ات دوخته بودمشان چمدانت را خوب گشته ای؟
abisefid(امیر)
از سرم که بیفتی دست و پای غرورت خواهد شکست ...آن روز درد شکستن را خواهی فهمید روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر !!!
abisefid(امیر)
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . .
abisefid(امیر)
سرشارم از بودن توای همنفس با ترانه هایم ببار بر این تن خاکی تا چو پرنده پر بگیرم ای نام تو بر تارک تمام نوشته ها بگذار به شوق بودن تو سراز خاکستر برگیرم نگاه کن بر اشتیاق جان گرفته نگاه کن به دل گُر گرفته نگاه کن به مستی ام زجام چشم مست تو نگاه کن به فتنه ای که سراپایم را گرفته بیا ای تمنای سترگ دلهابیا ای دم مسیحای باران بیا ای جاری در راز هستیبیا ای آسمانی ترین حس و نگاه
abisefid(امیر)
حالم را اگر میدیدی بر میگشتی... و چه خوب است که نمیبینی که نمیدانی که بر نمیگردی!