ahmad dastan
سلامی به همین نزدیکی ....
ahmad dastan
برای روز های خوشم نگرانم .... سلام
ENSAN
دلم خسته شد ... ای آدم ها , آدمیت را چه شد ...
ENSAN
سبک بالان خرامیدند و رفتند ... مرا دیوانه نامیدند و رفتند ... سواران لحظه ای تمکین نکردند ... ترحم بر من مسکین نکردن ... ضعیف و زخمی و بی دست و پا من ... رفیقان این چه سودا بود با من ... رفقیقان رسم هم دردی کجا رفت ... جوتن مردان جانمردی کجا رفت ... مرا این پشت مگذارید بی تاب گناهم چیست پایم بود در خواب ....
ENSAN
خدایا خدایا ... کجا می برند ؟... تن خاکیم را چرا می برند ؟.... خدایا خدایا کجا می برند؟... تن خاکیم را چرا می برند؟...
ahmad dastan
در این کوچه ی تنهایی با نگاهی خسته چشم به راه تمام خاطراتت...
ahmad dastan
با نگاهی به اندازه ی همه تنهایی چشم به راه نشستم ....
ahmad dastan
تنها رو به سوی نا کجا آباد ...
ahmad dastan
کلمات قدرت آزار شما ندارند مگر آنکه گوینده ی آن برای شما عزیز باشد .....
ENSAN
خدايا ! بشکن اين آيينه ها را / که من از ديدن آيينه سيرم / مرا روي خوشي از زندگي نيست /ولي از زنده ماندن نا گزيرم