ENSAN
همه میگن مادر ها مثل شمع می سوزن اما من میگم پدر ها مثل خودکارن همیشه مینویسن تا تموم شن وقتی که ننویسن می فهمی که ...
ahmad dastan
دیگر ناراحتی از این دوست های پوشالی ندارم؛ ولی از خودم ناراحتم؛ ناراحتم که چرا اجازه دادم این پوشالی ها ناراحتم کنند ...
ahmad dastan
سلام و شاید هم خداحافظ ....
ahmad dastan
دِلا خو کن به تنهایی، که از تن ها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد ...
ahmad dastan
به خاطر بسپاریم؛ همراهی خدا با انسان، مثل نفس کشیدن است؛ آرام، بی صدا و همیشگی ...
ahmad dastan
از بس بدی کارم شده افتادم از چشای تو....اقا به پات میافتم بوسه می دم به پای تو ... دیگه نگام نمی کنی ، با غصه دارم میزنی .... هر چی میگم دوست دارم ولی کنارم میزنی.... چیزه زیادی نمی خوام فقط منو رها نکن ..... مثل غریبه ها اقا به صورتم نگاه نکن....
ahmad dastan
درد دل یک دختر شهید با پدرش: سفرش طولانيست ؛ او كجا رفته مگر ؛ او كه هرگز دل بي مهر نداشت ؛ او كه هر روز مرا ميبوسيد؛ او كه مي گفت «برايش به خدا دوري از ما سخت است»؛ پس چرا دير نمود. آري من ميدانم كه چرا غمگين است؛ علت تأخيرش من فقط ميدانم؛ آخر آن موقعها، حرف قرآن و خدا و دين بود؛ كربلا بود و هزاران عاشق؛ همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند؛ حرف يك رنگي بود؛ ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛ همه خواهرها زير چادر بودند؛ صحبت از تقوا بود؛ همه جا زيبا بود؛ جاي رقص و آواز ، همه جا صوت قرآن ميآمد؛ همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛ حرف از ايمان بود؛ حرف از تقوا بود. .....اما امروز پدر، درد و دل بسيار است؛ همه آنچه به من ميگفتي، رنگ ديگر دارد يا بسي كم رنگ است؛ خط كج گشته هنر؛ بيهنران همگي خوب و هنرمند شدند؛ كج روي محبوب است. در مجالس و سخنرانيها جاي زيباي شهيدان خاليست؛ يا اگر هست از آن بوي ريا ميآيد. حرف از آزادي است، حرف از رابطه با امريكاست؛ آري من ميدانم، علت اندوه تو اينست بابا؛ پدرم من اين بار مينويسم كه اگر برگشتن ز برايت سخت است ما بياييم برت؛ تو فقط آدرست را بنويس؛