من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
دلم یک اتفاق می خواهد .. / یک اتفاق ساده ...
غیر منتظره , دلم دیدنِ اتفاقی یک دوست را می خواهد ... یکی که دل تنگ اش نباشی ولی دلت بخواهد که این اتفاق با دستانِ او رقم بخورد ... هوا گرفته باشد ,بدانی که یک هوار باران در راه است و تو بی هیچ انتظاری در ایستگاهی که تا به حال حتی راهت را هم برایش کج نمی کردی ,آسوده لم داده باشی ... حواسِ هیچ کس متوجه ات نباشد ...
به اتفاق های اخیر فکر کنی ... به آدم ها خیره شوی , به لباس هایشان و هِی ودت را درگیرشان کنی ...و بار ها ازت بپرسند :
- خانوم ؟ تازه رفت ؟ بعدی کِی میاد ؟
سر تکان دهی و از جواب دادن فرار کنی ..., بعد هِی پیش خودت به این فکر کنی که کِی رفت ؟ کِی بود که رفت ؟ و یک آن به خودت بیایی و همینطور که به انگشتانت خیره شده ای بفهمی سه ماه است که رفته.. چشمانت را با حلقه های اشک بگردانی پِی کسانی که ازت می پرسیدند ... تا بهشان بگویی سه ماه است که رفته ... سه ماه است از که مرده ای/ نباشند ... ,آن وقت تو بمانی و یک دنیا ناباوری ... یه دنیا حرف ... که هیچ کس پِی شنیدنشان را نگرفت ...