دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
باید باکره باشی،باید پاک باشی......................
برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند/
چرایش را نمیدانی،فقط میدانی قانون است،سنت است،دین است/
قانو وسنت را میدانی مردان ساخته اند/
اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا وگاهی فکر میکنی شاید خدا را نیز،مردان ساخته اند!!/
من زنم.........
بادستهایی که دیگر دلخوش به النگوهایی نیست
که زرق وبرقش شخصیتم باشد
من زنم......وبه همان اندازه ازهوا سهم میبرم که ریه های تو
میدانی؟دردآور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شماتنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر ومادرت که میرسی قیصر میشوی
دردم میآید در رختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
وصبح ها از دنده ی دیگری از خواب پامیشوی
تمام حرفهایت عوض میشود
دردم می آید نمیفهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو... است نه تفکر
حیف که فاحشه مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم/دردم می آید خر فرض شوم
دردم میآید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
وهر بار کهآزادیم را محدودمیکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود
میدانی؟
دلم از مادرهایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باورکنند حقشان پایمال شدهخیانت نمیکردند...نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه....خیانت هم شهامت میخواست.......نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد........
مادرم از خدا میترسد.......از لقمه های حرام میترسد......از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید.........این را هم بخوانی وبگویی #اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه درون خانه غیرت داری؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زهای اطرافتان خرابند.....
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند......
مادرت اگر روزی جرئت پیدا کرد ازش بپرس
از رابطه با پدر راضی بود؟؟؟؟
بیچاره سرخ میشود.......وجوابش را......
باور کن به خودش هم نمی دهد....... #دردم می آید.......
از این همه #بی کَسی دردم می آید
"سیمین دانشور
آه از آن شب که نگیری خبر ازمن درخواب / وای از آن روز که من ازتو نگیرم خبری / من اگر دل به تو دادم، تو ز من دل بردی! / گرگناهی است محبت، تو گنه کارتری / به خدایی که تو را بردنِ دل داده به یاد / قسمت می دهم ای مه، که ز یادم نبری ... !/ [عماد خراسانی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 42 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن