آناهیتا
توسط موبایل
زندگی خیلی مزخرف شده ...خیلی.شب خوش
✔ عـلـ[بابا]ــی
از امشب ،خوابهایم برای تو ... از این پس ،باچشم های باز می خوابم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دعا می کنم ... وقتی امتداد جاده تررا به دورهای ناپیدا برد ... تمام آبهای عالم ... پشت سرت سرود بخوانند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این عینک سیاهت را بردار عزیزمن ... این جا کسی تو را نمی شناسد ... !
آناهیتا
این گفته مولا نا حس عجیبی به آدم میده تا میتونید بخونید و تکرارش کنید تا تغییر و تو خودتون احساس کنید (دیدگاه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
آخرین چکه ی بارانم ... آویخته از برگی خشک ... از تَن لخت درخت ... به زمین غلتیدم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در دل و جان خانه کردی عاقبت ... هردو را دیوانه کردی عاقبت ... آمدی کاتش دراین عالم زنی ... مردی و مردانه کردی عاقبت ... عشق را بی خویش بردی در حرم ... شمع را پروانه کردی عاقبت ... فخر عالم بود عقل چاره گر ... عقل را دیوانه کردی عاقبت ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن