✔ عـلـ[بابا]ــی
به جای سرزنش من به او نگاه کنید ... دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است ! ... / [فاضل نظری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cheetah and Cub by Allison Choate
✔ عـلـ[بابا]ــی
این روز ها بدجور به تو آغشته ام ... از صافی ردم کن و ... ببین که جز " تـــو " هیچم نمی ماند ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
بعضی حرفها گفتنی ست … بعضی نوشتنی ... و بعضی هیچکدام ... و این روزها من به هیچکدام نزدیکترم … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کجایید ای شهیدان خدایی ... بلاجویان دشت کربلایی ... کجایید ای سبک روحان عاشق ... پرندهتر ز مرغان هوایی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای هجر مگر نهایتی نیست ترا؟ / وی وعدهی وصل غایتی نیست ترا؟ /.../ ای عشق مرا به صد هزاران زاری / کُشتی و جز این کفایتی نیست ترا /.../ نه صبر به گوشهای نشاند ما را / نه عقل به کام دل رساند ما را /.../ چون یار ز پیش میبراند ما را / کو مرگ که زین باز رهاند ما را / ! .../ [انوری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
از در درآمدی و من از خود بِدَر شدم / گویی از این جهان به جهان دگر شدم / گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست / صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم / گفتم ببینمش ،مگرم درد اشتیاق / ساکن شود، بدیدم و مشتاقتر شدم / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلتنگم و در حسرت ،همین ... و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشمانم را به رسم انتظار ؛... پشت پنجره گذاشتم؛ آهنگ آمدنت را که نوید میدهد؛ به آسمان مینگرم ؛... که از خدا چیزی طلب کنم؛ می بینم تمنای دیگر ندارم وقتی تو آمدی ؛! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Horses, Montana by William Albert Allard
✔ عـلـ[بابا]ــی
Springbrook National Park by Thirumurugan Ponnusamy
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ازل ست و تا ابد خواهد بود / جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود / فردا که قیامت آشکارا گردد / هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود / ... ! [مولانا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن