✔ عـلـ[بابا]ــی
Puffin, Skomer Island by Nathaniel Gonzales
✔ عـلـ[بابا]ــی
اين چنين روز سياهي در زمانه كس نديد / از همه مردم امان اين وضع بي سامان بريد / ميوه اي از شاخسار آرزوها كس نچيد / گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد ناپديد / ... ! [محمد نمازی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مست شد ،خواست که ساغر شکند، عهد شکست ... فرق پیمانه و پیمان، زکجا داند مست ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Samburu Elephants, Kenya by Michael Nichols
✔ عـلـ[بابا]ــی
Leopard in Tall Grass, Namibia by Sarah Street
✔ عـلـ[بابا]ــی
خطا ازمن است می دانم ... ازمن که سالهاست گفته ام *ایاک نعبد* اما به دیگران هم دل سپرده ام ... از من که سالهاست گفته ام *ایاک نستعین* اما به دیگران هم تکیه کرده ام ... اما رهایم نکن … بیش ازهمیشه دلتنگتم … به اندازه ی تمام روز های نبودنم … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Praying Mantis by John Crippen
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دیار روشنم! شد تیره چون شب روزگارت / کو چراغی جز تنم کاتش زنم در شام تارت / ماه کو، خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا / چشم روشن کو که فانوسش کنم در رهگذارت؟ ... ! [سیمین بهبهانی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدایا، ما هیچ نداشتیم و زمینت هیچ تر از ما ! ... چشمش کاه گل خانه هایمان را گرفته بود ! ... خدایا، بهشتت را نمی خواهم، نهایت آرزوی من سقفی ست که ... بر سر بی کسی هایم آوار نشود ... خانه ی آسمانیم را آهنین بساز ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن