✔ عـلـ[بابا]ــی
Man on Wire by Frank Gunn
✔ عـلـ[بابا]ــی
من تو را نمی سرایم ! ... تو ... خودت در واژه ها می نشینی ... ! خودت قلم را وسوسه می کنی و شعر ها را بیدار ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Santa Monica Shore by Steve Sieren
✔ عـلـ[بابا]ــی
رفتم تا نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ویران شدنم را / در خود فرو رفتم و در خویش شکستم / تا دوست نبیند غم تنها شدنم را / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای عشق همه بهانه از توست / من خامشم این ترانه از توست / ای آتش جان پاکبــــــازان / در خرمن من زبانه از توست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میتراود مهتاب ،میدرخشد شبتاب ... نیست یک دم شکند خواب به چشم کَس و لیک ... [غم این خفتهی چند ... خواب در چشم تَرَم میشکند] ... ! [نیما]
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل که روزه بگیرد ... کلام تبعید می شود به گلو ... تا غمباد و بغض ... راز بچیند از خاطره ... ![ حسین وحدتی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاطرات چون قاب عكسی شكسته تصوير زيبايي دارد ،اما ... شيشه شكستهی قاب ،خبر از گذر مي دهد ... گذر از چه به چرا ... اما گاهي تصويری نيست و تنها ... طرح شكستهی يك شيشه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل در پی راز عشق، پویان می دار / جان میکن و راز عشق، در جان می دار / سِرّی که سر اندر سرِ آن باخته ای / چون پیدا شد، ز «خویش» پنهان می دار / ... ! [مختارنامه - عطار نیشابوری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
راهب و سگها ... by Megevand
✔ عـلـ[بابا]ــی
هیچوقت زود قضاوت نکنیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است ... تنهایی در قطار هزار نفر ... ! [غلامرضا بروسان]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن