✔ عـلـ[بابا]ــی
در سن هشتاد سالگی ... شما تقریبا همه چیز را فرا گرفته اید ... مصیبت فقط اینجاست که ... هیچ کدام را به خاطر نمی آورید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر به هوای تو نبود ... خودم لبانم را می خوردم ... مثل حرص ،که جوانه می زند آخرین غم ِ نبودنت گوشه ی لب ِ بغضم ... تا طعم خواب ... ! [حسین وحدتی (هبلیس )]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ornate Day Gecko, Mauritius by Mark W. Moffett
✔ عـلـ[بابا]ــی
صوفي مجلس که دي جام و قدح مي شکست / باز به يک جرعه مي عاقل و فرزانه شد / شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب / باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد / ... ! [حافظ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
آرامش محصول تفکر نیست! ... آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه مسائلی ست که ... ارزش فکر کردن ندارند ... ! [لحظه هایتان آرام ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرگز آرزو نکرده ام ،یک ستاره درسراب آسمان شوم ... یا چو روح برگزیدگان ،همنشین خامش فرشتگان شوم ... هرگز از زمین جدا نبوده ام ،با ستاره آشنا نبوده ام ... روی خاک ایستاده ام ،تا ستاره ها ستایشم کنند ... تا نسیمها نوازشم کنند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای مؤذن عشق ... بیا و اذان بگو ... دلم سالهاست ،روزهدار عشق اوست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Marine Catfish, Japan h by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
کاش بفهمند ... که تو هم می فهمی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگر ز شراب شوق مستی، ای دل/ و آن توبه که داشتی شکستی، ای دل/ از بادهٔ نیستی خراب افتادی/ تا باد چنین باد که هستی، ای دل/ --------- اوحدی
✔ عـلـ[بابا]ــی
Resting Lions, Tanzania by Daniel Dolpire
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا ای شیخ و از خمخانۀ ما / شرابی خور که در کوثر نباشد / بشوی اوراق اگر همدرس مایی / که علم عشق در دفتر نباشد / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 28 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن