✔ عـلـ[بابا]ــی
Ice Canyon, Greenland by James Balog
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hawksbill Turtle, Barbados by Charltie Hamilton James
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Crystal Shower Falls in Dorrigo National Park from Radius )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Melbourne Cricket Ground by John Gollings )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای صبح شب نشینان ،جانم به طاقت آمد ... از بس که دیر ماندی ،چون شام روزه داران ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Pura Ulun Danu Temple, Bali by Muh Aulia )
✔ عـلـ[بابا]ــی
عاشق که میشوی ... همه چیز بی علت می شود ... وتمام دنیا علت میشود ... تا عشق را از تو بگیرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایمان دارم که قشنگترین عشق، نگاه مهربان خداوند به بندگانش است ... پس من تو را به همان نگاه می سپارم ... و می دانم تا وقتی که پشتت به خدا گرم است تمام هراس های دنیا خنده دار است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نفرين ابد بر تو ، كه آن ساقي چشمت ... دُردي كِش خُمخانه ي تزوير ريا بود ... پرورده مريم هم اگر چشم تو مي ديد ... عيساي دگر مي شد و غافل ز خدا بود ... ! (معینی کرمانشاهی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه بیثمر به دل سنگ تيشه میكوبم ... عوض شدهست زمانه, عوض شده فرهاد ... ميان عشق و اسارت هزار فرسنگ است ... كه هر كه دل به كسی داد میشود آزاد ... ! (شیما شاهسواران احمدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست / این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع / آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت / آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن