دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
و كلْمه بود و جهان در مسیر تكوین بود / و "دوست داشتن" آن كلْمه ی نخستین بود / و "عشق"، روشنی کائنات بود / و هنوز چراغ های کواکب، تمام پایین بود / خدا امانت خود را به آدمی بخشید / که بار عشق برای فرشته سنگین بود ... !/
با عشق،تنفس هم یک حادثهی تازهست / در قصهی ما چیزی تکرار نخواهد شد / عشق آمد و زانو زد،پس چیدت و بر مو زد / آری تو که گل باشی، گل خار نخواهد شد ... !/ [منزوی]
من که انقدر ابتدایی کار میکنم ..خودم نگاشون میکنم دوست دارمشون.. با اینکه روم نمیشه به کسی اصلا نشون بدمشون..
چه برسه به شما که فک کنم خیلی وقته کار میکنید ...
البته به این هم واقفم که شما خیلی متواضعین ..برای همینم میگین سیاه مشق ....
یه باردست خط تحریریتون رو دیدم .. خیلی خیلی زیبا بود..هنوزم دارمش
هیچ شنیده ای که گه شعله شود شراره ها؟ / شب شکند به شوق مه، سایه زند ستاره ها؟ / موج ز خود رمیده ای، ساحل آرمیده ای / جانˏ ز تن رهیده ای، بی غم تخته پاره ها ... !/
مگر می شود در یک نقطه ماند ؟ مگر می توان ؟ ... تا کی و تا چند می توانی چون سگی کتک خورده درون ِ لانه ات کز کنی ؟ ... در این دنیای بزرگ ، جایی هم آخر برای تو هست،راهی هم آخر برای تو هست ... در ِ زندگانی را که گِل نگرفته اند ... !/ [محمود دولت آبادی / جای خالی سلوچ]
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم / که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند! / جو در کنارِ منی، کفرِ نعمت است، ای دوست! / دو دیدهام، مُژه بر هم، دمی اگر بزند ... !/ [حسین منزوی]
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند / وآن مرغ آبی را بگو، مستان سلامت می کنند / وآن میر ساقی را بگو، مستان سلامت می کنند / وآن عمر باقی را بگو، مستان سلامت می کنند / وآن میر غوغا را بگو، مستان سلامت می کنند / وآن شور و سودا را بگو، مستان سلامت می کنند / ای مه ز رخسارت خجل، مستان سلامت می کنند / وی راحت و آرام دل، مستان سلامت می کنند / ای جان جان، ای جان جان، مستان سلامت می کنند / یک مست این جا بیش نیست، مستان سلامت می کنند / ای آرزوی آرزو، مستان سلامت می کنند / آن پرده را بردار از او، مستان سلامت می کنند ... !/ [مولانا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 44 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن