دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
غرق غم دلم به سينه مي تپد
با تو بي قرار و بي تو بي قرار
واي از آن دمي كه بيخبر زمن
بر كشي نتو رخت خويش از اين ديار
سايه تو ام بهر كجا روي
سر نهاده ام به زير پاي تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا كه برگزينمش به جاي تو
شادي و غم مني به حيرتم
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشيم كه بي خبر ز خويش
گشته ام اسير جذبه هاي ماه
گفتي از تو بگسلم ... دريغ و درد
رشته وفا مگر گسستني است ؟
بگسلم ز خويش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شكستني است ؟
ديدمت شبي بخواب و سر خوشم
وه ... مگر به خوابها ببينمت
غنچه نيستي كه مست اشتياق
خيزم و ز شاخه ها بچينمت
شعله مي شكد به ظلمت شبم
آتش كبود ديدگان تو
ره مبند... بلكه ره برم شوق
در سراچه غم نهان تو
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
عکسی که کنجکاوی برای یادگاری از خود گرفت ... ! [خودروی بهرام نورد کنجکاوی ناسا همچون گردشگری که در برابر برج ایفل از خودش عکس می گیرد، دستش را بالا گرفته و عکسی با وضوح بالا از خودش در برابر چشم اندازی تماشایی ثبت کرده است.]
خودروی ۱ تُنی کنجکاوی در روز ۳۱ اکتبر با بهره از تصویرگر لنز دستی خود (MAHLI، ماهلی) ۵۵ عکس گرفت.
پس از آن دانشمندان سرپرست ماموریت،
این عکس ها را به هم چسباندند و یک نمای موزاییکی تمام رنگی
از کنجکاوی و جایگاهی که در آن فرود آمد،
یعنی دهانه ی گیل پدید آوردند.
کنجکاوی در ۵ اوت بر سطح گیل فرود آمد و ماموریتی دو ساله را
برای مشخص کردن این که آیا بهرام هرگز در طول تاریخش امکان
پشتیبانی از موجودات زنده ی ذره بینی را داشته یا نه آغازید.
این تصویرِ همنهادهی تازه، روبات ۶ چرخ را در نقطه ای که به نام
"راکنست" خوانده شده نشان می دهد.
کنجکاوی در این نقطه سامانه های خاکبرداری و نمونه برداریش را
برای نخستین بار امتحان کرد.
جای چهار بار خاکبرداری در جلوی خودرودیده می شود.
سمت راست خودرو مونت شارپ می شود،
کوه اسرارآمیز با بلندی ۵ کیلومتر که از مرکز گودال گیل سر به آسمان برافراشته.
کوهپایه های قلهی شارپ مقصد اصلی خودروی کنجکاویند زیرا
نشانه هایی از این وجود دارد که مدت ها پیش،
در معرض آب مایع قرار داشته اند.
به گفته ی پژوهشگران، کوه هایی که در سمت چپ پس زمینه
به چشم می خورند دیواره های شمالی گودال گیلند.
پرتره های شخصی مانند این مورد برای گروه دانشمندان کنجکاوی تنها نماهایی گذرا نیستند.
این تصویر به مهندسان کمک می کند وضعیت و سلامتی این خودروی ۲.۵ میلیارد دلاری را بررسی کنند
و تغییراتی که در گذر زمان در آن پیش آمده را ببینند. تغییراتی مانند سایش چرخ ها و خاک گرفتگی های خودرو.
کنجکاوی ۱۷ دوربین و ۱۰ دستگاه علمی با خود دارد، ولی ماهلی تنها ابزار آنست که می تواند از بخش های خاصی از خودرو، مانند چرخ های دندانه دار آن عکس بگیرد. دلیلش اینست که ماهلی در انتهای بازوی روباتیک ۲.۱ متری پنج مفصلی خودرو جای گرفته است. بازوی کنجکاوی همچنین دارای مته ایست که می تواند سنگ ها را تا ژرفای ۲.۵ سانتیمتر سوراخ کند. گروه دانشمندان ماموریت امیدوارند این مته را در همین راکنست یا پیرامون آن بیازمایند. چنانچه دانشمندان می گویند، کنجکاوی پس از پایان کارش در راکنست - تا پایان امسال یا بیشتر - باید راهی کوهپایه ی مونت شارپ شود.
ما به هم محتاجیم ... مثل دیوونه به خواب؛ مثل گندم به زمین؛ مثل شوره زار به آب؛ ما به هم محتاجیم ... مثل ما به آدما؛ مثل ماهیا به آب؛ مثل آدم به هوا؛ ما به هم محتاجیم ... ما به هم محتاجیم ... !/ [جنتی عطایی]
صبوری کن سايه ی پا در گريزِ پسين،
خورشيد
برای بازآمدن است که می رود.
نگران نباش
به زودی باردارترين ابرهای شمالی
شامگاهِ گندم و آهو را
سيراب خواهند کرد،
و ما به راهِ روشنِ آرامش خواهيم رسيد.
فقط کافی ست به قدرِ سوختنِ کبريتی
تاريکی بی پايانِ پيش رو را تحمل کنيم،
حتما سپيده دم سرخواهد زد
خورشيد باز خواهد گشت
و واژه های ممنوع نيز وزيدن خواهند گرفت.
شلال گیسو که رها می کنی؛ پرنده در دوگانه ی خود شک می کند ... آبشار در رکوع هماره اش «وان یکاد» می خواند ... و شاعر، کجاوهی احساسش را تابوت آرزوها می سازد ... !/ ["عباس خوش عمل کاشانی "]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن