✔ عـلـ[بابا]ــی
ماه من غصه چرا؟ ... آسمان را بنگر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرارمان ... همان جای همیشگی ... فقط این بار تو هم بــیا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دکتر قمر آریان از نویسندگان و پژوهشگران پیشکسوت کشورمان و همسر زندهیاد عبدالحسین زرینکوب درگذشت ... قمر آریان استاد ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بود ... وی همچنین همسر زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب بود که سالهای سال در کنار یکدیگر به کار تحقیق و نگارش مشغول بودند ... وی مدتها بود که به دلیل بیماری تحت مراقبتهای پزشکی بود و چند روز گذشته را نیز در بیمارستان تهران به سر میبرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نمایی از زندگی در یک سکانس ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم ... اکنون که پیدا کرده ام، بنشین تماشایت کنم ... ! (فریدون مشیری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
جــــز دردسر از دُرد کشی هــــــــیچ ندیدم ... افسوس که در بی خبری هم خبری نیست ... ! (فروغی بسطامی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی این شعر را می خوانی ، یادت بیاید / کسی دور از تو ... دارد با خودش کلنجار می رود / تا خواب را از تو نپراند ... ! (هومن شریفی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
هوای گریه بیاختیار کرده دلم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 38 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن