✔ عـلـ[بابا]ــی
دروغ 13 شهرداری شیراز ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
امروز آخرین فرصته ... ته کاسه آجیل رو خوب نگاه کنید ... پسته ها و تخمه های بی پوست ،معمولا همونجا قایم می شن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینهم یادگاری برای امروز ... 3313 !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بر اساس تصمیم هیئت وزیران دانشگاهها، مدارس و مراکز دولتی در روزهای دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه، ۱۴ الی ۱۷ فروردین ۹۱ تعطیل میباشند. ====================================== به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، بر اساس تصمیم هیئت وزیران دانشگاهها، مدارس و مراکز دولتی در روزهای دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه، ۱۴ الی ۱۷ فروردین ۹۱ تعطیل میباشند. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دولت، هیئت وزیران با پیشنهاد وزیر کشور موافقت کرد. دلیل این تعطیلی تعدیل ترافیک برگشت به شهرها و ازدحام وسایل نقلیه در ورودی تمام شهرها عنوان شده. از شهروندان و مردم درخواست شده تا با مدیریت زمان بازگشت در تعطیلات انتهای هفته از بروز ترافیکهای بسیار سنگین جلوگیری کنند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این روزها باید به بعضی آدمها بگوئیم : تورا به خدا بیا و به مناسبت سیزده بدر ، یک حرف راست بزن بجای دروغ سیزده ... ! (آخه بعضی ها تمام عمرشون دروغ میگن)
✔ عـلـ[بابا]ــی
رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید ... گره از بخت ما هم کور تر شد / دروغ سیزده هر ساله ی ما ... عجب عیدی به نیکویی بسر شد / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 46 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن