✔ عـلـ[بابا]ــی
رد پایت را که می گیرم از تو دورتر می شوم ... شاید کفشهایت را برعکس پوشیده ای ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای آدم نابینا شیشه و الماس فرقی نداره ... پس اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ایی هستی ؛ ... اون نابیناست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم پر رنگ ها را می بینیم و سخت ها را می خواهیم ... غافل از این که خوب ها آسان می آیند بی رنگ می مانند و بی صدا می روند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
علت نامگذاری خیابان جردن ... ! دکتر ساموئل مارتین جردن(به انگلیسی: Samuel M. Jordan) از سال۱۸۹۹تا سال۱۹۴۰ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتى كسى ناراحتت ميكنه، 42 تا ماهيچه استفاده میشه تا اخم كنى ... اما فقط 4 تا ماهيچه لازمه تا دستت رو دراز كنى، بزنى تو سرش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه کنم چرخ فلک کرده مرا از توجدا ... من چه جورابی بپوشم که دهد بوی تورا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اي غصه مرا دار زدي خسته نباشی/ آتش به شب تار زدي خسته نباشی/ اي غصه دمت گرم كه درلحظه شادي/ با رگ رگ من تار زدي خسته نباشی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
براي برداشتن قدم هاي بزرگ در زندگي ... حتما از شلوار كردي استفاده كنيد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بعضي وقت ها اينقدر حواست به خودته ... و در آرزوهاي خودت غرقي كه يادت مي ره ... يه نفر منتظرته تا از دستشوئي بياي بيرون ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای که مدت هاست با من نیستی/ من همانم که با من زیستی/حرفهایم را شنیدی باز هم/ عاقبت گفتی ... غریبه کیستی ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دم عيد بري خريد،فروش ويژه ي نوروزيه و اجناس به قيمت خريد فروخته ميشن. تابستون بري خريد،به علت تغيير شغل اجناس به قيمت خريد فروخته ميشن. پاييز بري خريد،به علت بازگشايي مدارس اجناس به قيمت خريد فروخته ميشن. زمستون بري خريد،به علت تغيير فصل و رسيدن بار جديد اجناس به قيمت خريد فروخته ميشن. کلا ما هميشه جنس ارزون داريم ميخريم. خدايا شکرت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردي نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت براي دكتر تعريف كرد . دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود ... مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا چند کنی قصه اسکندر و دارا ... ده روزه عمر این همه افسانه ندارد ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن