دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
جای آن دارد که چندی هم ، ره صحرا بگیرم / سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم / مو به مو دارم سخنها نکته ها,از انجمنها / بشنو ای سنگ بیابان، بشنوید ای باد و باران ... !/ [معینی کرمانشاهی]
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی / خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی / کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست / گشته هر گوشهی چشم از غم دل دریایی ... !/ [حافظ]
ما راه می رفتیم و زندگی، نشستن بود ... ما می دویدیم و زندگی، راه رفتن بود ... ما می خوابیدیم و زندگی، دویدن بود ... انسان، هیچ گاه برای خود مٱمن خوبی نبوده است ... !/ [زندهیاد "حسین پناهی"]
چه اشکال دارد پس از هر نماز، دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟ / به هنگام نیّت برای نماز، به آلالهها قصد قربت کنیم / چه اشکال دارد که در هر قنوت، دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟ / چه اشکال دارد در آیینهها، جمال خدا را زیارت کنیم؟ ... !/ [قیصر امینپور]
ای دلبر ما مباش بی دل، برِ ما / یک دلبر ما به که دو صد دل، برِ ما / نه «دل»، برِ ما! نه «دلبر» اندر برِ ما! / یا دل برِ ما فرست، یا دلبرِ ما ... / [ابوسعید ابوالخیر]
ده بار از این نُه فلک و هشت بهشت / هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت / کز پنج حواس و چهار ارکان و سه روح / ایزد به دو گیتی چو تو یک بت نسرشت / ... !/ [افضل الدین کاشانی]
از بس ز دوست شِکوِه به دل دارم ای نسیم / در حیرتم که با تو بگویم کدام را / بنگر به جام و شیشه که هر شب چو عابدان / گرمند تا بصبح قعود و قیام را ... !/ [علامۀ عالیقدر، استادجلال الدین همائی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن