دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
پاره های یک تن و دور از همیم این روزها / مثل اوضاع زمانه درهمیم این روزها / فکر نان از عشق می کاهد مقصر نیستی / آه، ما بازیچۀ بیش و کمیم این روزها ... !/
شـما حماسه سرودید و ما، به نام شما فقط تــرانه ســرودیم ... نـان درآوردیـــــم بـــرای ایــنکــه بگوییــم با شما بودیـم ... چقـــدر از خـــودمان داستـان درآوردیـم ... و آبــــــهای جــهان تا از آسیـــاب افتـاد ... قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم ... !/
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار / در ده عشق تو اندر کوچه و بازار، زار / در جهان عیشی ندارم بی رُخت ای دوست، دوست / جز تو در عالم نخواهم ای بت عیّار، یار ... !/
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای / آهسته می تراود از این غم بهانه ای / باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست / دارم هوای گریه خدایا بهانه ای ... !/ [زنده یاد قیصر امین پور]
قابل ذکر است که در قدیم به لهجه شیرازی کاج همان کاش بوده است
کاج = کاش [لینک]
دکتر جلالیان. . .
در این سایت دکتر جلالیان این غزل و غزل های دیگر را را مصرع به مصرع معنی کرده اند . . .
نگشتم یک زمان من شاد از این دل / خدایا داد از این دل، داد از این دل / چو فردا داد خواهان داد خواهند / بر آرم من دو صد فریاد از این دل ... !/ [باباطاهر]
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی / ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟ / چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه / مژههای شوخ خود را چه به غمزه آب دادی ... !/
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن