دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اگر غم را چو آتش دود بودی / جهان تاریک بودی جاودانه / در این گیتی سراسر گر بگردی / خردمندی نیابی شادمانه ... !/ [بلخی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من فقط خواب عشق میدیدم / حس سرخورده ای که نفرین شد / هر کسی تا رسید، چیزی گفت / هر پدر مُرده، "ابن سیرین" شد ... !/ [علیرضا آذر]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آنجا که چهرهٔ تو، گسترده خوان خوبی / گردد ز شرم رویت، قرص قمر شکسته / چون باز گرد عالم، گشتم بسی و آخر / در دامت اوفتادم، چون مرغ پر شکسته / نقد روان جان را، جو جو نثار کردم / زین سان درست کاری، ناید ز هر شکسته ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اینک این من، سر به سودای پریشانی نهاده / داغ نامت را نشان کرده، به پیشانی نهاده / گریه ام را می خورم زیرا که می ترسم ز باران / مثل برجی خسته، برجی رو به ویرانی نهاده ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

یار بی دردی غیر و غم ما می داند / می کند گرچه تغافل، همه را می داند / آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر / پادشاهیست که احوال گدا می داند / گر بسازم به جفا، لیک چه سازم با این / که جفا می کند آن شوخ و وفا می داند ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از غم که چشم های تو لبریز می شود / انگار فصل ها همه پاییز می شود / وقتی که خنده می کنی و حرف می زنی / پاییز چون بهار دل انگیز می شود / تلفیق چشم شیر و غزال است چشم تو / چون با غرور و عشق گلاویز می شود ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

شعر می گويم كه جادويت كنم / عاشق و آواره از كويت كنم / چون ندارم چاره ای جز اين طريق / با خطوط شعر خود سازم حريق / شعر من از سوز دل آيدبرون / عشق آن بهتر كه باشد از درون ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نقل است که مریدی شیخ را به خواب دید، گفت: «از نکیر و منکر چون رستی؟» ... گفت: «چون آن عزیزان سوال کردند، گفتم: شما را از این سوال مقصودی بر نیاید، به جهت آنکه اگر گویم: خدای من اوست، این سخن از من هیچ نبود، لکن باز گردید و از او پرسید: من او را کیم؟ آنچه او گوید، آن بود ... اگر من صد بار گویم که خداوندم اوست، تا او مرا بندۀ خود نداند فایده نبود.» ... !/ [عطار / تذکرة الاولیاء / ذکر بایزید بسطامی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم / دعا به یار جفا کار بی وفا بنویسم / شکایتی به لب آمد ز جورهای تو گفتم / به هیچ نامه نگنجی، تو را کجا بنویسم؟ / دعا و شِکوه به هم در نزاع و من متحیّر / کدام را ننویسم؟ کدام را بنویسم؟ ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ }●▬ஜ۩۩ஜ▬●

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سلامی چو بوی خوش آشنایی ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم ...!/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گر تو خاموش بمانی ... چه کسی خواهد بود؟ که گواهی دهد: ... «اینجا، بودند عاشقانی که، زمین را به دگر آیینی خواستند آذین بندند، و چه شیدا بودند!» ... !/ [شفیعی کدکنی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

شب ها، به کنج خلوت من می گفت، افسانه های روز جدایی را / با خنده های تلخ، نهان می داشت، در چشم خویش، راز خدایی را / آن آتشی که شعله به جان می‌زد، دیگر نمی شکفت به چشمانش، وز گریه های تلخ پشیمانی اشکی نمی نشست به دامانش ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به کویت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتم / به دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتم / تو کوته دستی ام می خواستی، ورنه من مسکین / به راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتم ... !/ [سایه]

این ارسال را بازنشر کرده است.