ⓜⓘⓝⓐ
بعضی روزا فقط خسته ام نه تنهام نه غمگینم و نه عاشق فقط خسته ام! : )
ⓜⓘⓝⓐ
آنـقـدر بـه آدمـهـآے روے زَمـیـن بـے اعـتـمـآد شـده اَمـ کــه مـیـتـرسـَمـ وَقـتـے اَز خـوشـحـآلـے بـه هــوآ بـپـرَمـ ... زَمـیـن رآ اَز زیـر پـآیـَمـ بـِکـِشـَنـد
ⓜⓘⓝⓐ
کیش... خارج از ایران کجا رفتی؟
ⓜⓘⓝⓐ
گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ..شاید بی غــرور … اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود می فهمــــم نه ضعیفم ..نه کودکم.. بلکه پر از احساســـم …
ⓜⓘⓝⓐ
بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛ “تمام” نمی شوند …. همش به آغوششان بدهکار میمانی ! حضورشان”گـرم” است ؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را … آرامش ِ صدایشان را کم می آوری ! هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان … آخ که چقدر کم دارمت ….
ⓜⓘⓝⓐ
می دونی چرا آدم وقتی بزرگ میشه , با خودکار می نویسه ؟ . . . . . . . برا اینه که یاد بگیره هر اشتباهی پاک شدنی نیست
ⓜⓘⓝⓐ
خوش به حال خدا که “لحظه به لحظه” با توست و “من” همیشه درباره ی “تو” با “او” حرف میزنم