الينا
دلا عاشق شو و قطع نظر از هر دو عالم كن / وطن در كنج محنت گير و خاك در گوشه غم كن
الينا
سختي تنهايي رو وقتي فهميدم كه شنيدم مترسك به كلاغ مي گفت : هر چقدر ميخواي نوكم بزن اما تنهام نزار.
الينا
دلگير نشو از آدمها ، نيش زدن طبيعت آدمهاست اينجا سالهاست به هواي باران مي گويند خراب.
الينا
تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام
الينا
مبند اي ساربان از كوي جانان محمل ما را / مگر روزي كه با ما همسفر بيني دل ما را
الينا
يا مرگ يا وصال كه فرهاد كوهكن / در عاشقي جز اين دو خيال دگر نداشت
الينا
رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي / بي تو در ظلمتم اي ديده نوراني من