الينا
خدايا تو ضعيفان را پناهي ،قاصدان را بر سر راهي و وجدان را گواهي ،چه باشد كه افزايي و نكاهي .
الينا
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب / بود آيا كه فلك ز ين دو سه كاري بكند
الينا
گاهي حس ميكنم روي دست روزگار مانده ام خسته اش كرده ام خودش هم نميداند ،با من چه كند.
الينا
يعقوب نكرد از غم ناديدن يوسف / اين گريه كه دور از لب خندان تو كردم
الينا
غلط است اين تفكر كه بپنداريم زندگي مي گذرد ،بپذيريم اي عزيز زندگي مي ماند... من و تو مي گذريم .
الينا
يوسف مصر را بگو سكه به نام خود مزن / هر پسري عزيز شد ياد پدر نمي كند
الينا
آنكه از ياد مرا برده خودش مي داند ، تا ابد دوست كه مديون دلم مي ماند ، دل ويران و پريشان و جفا ديده من ، باز در گوشه تنهايي خود مي خواند ، كه چرا او كه برايم همه چي بود فاينچنين ساده مرا از دل خود مي راند .
الينا
از ضعف زدم تكيه به ديوار و نگفتي / كاين صورت بي جان كه به ديوار كشيده
الينا
يكدم قرار نيست دلم را ،ز تاب عشق/ در اتشم ز دست دل بي قرار خويش
الينا
ياد ايام جواني جگرم خون مي كرد / خوب شد پير شدم كم كم و نسيان امد
شهرام شکوهی
تو يادت رفته كه تو ي چه حالي كنارت بودمو قدرتو من ندونستم ....
الينا
من مي بافم او نيز مي بافد من كلاه را تا سرش را گرم كند او نيز دروغ را تا دلم را گرم كند .
الينا
مي گويند دلتنگ نباشم ، مگر مي شود انگار به آب بگويند خيس نباش .
الينا
نفس ميكشم تا به جاي مرده ها خاكم نكند ، اين گونه است حال من ،چيزي نپرس .