الينا
مرا همینطور ساده دوست داشته باش با موهایی که نوازش میخواهند و دستهای که نوازشت میکنند و چشمهایی که به شرقیِ صورتِ من میآیند .
الينا
در دلم ريخته بس سر هم غم سر غم /دل مخوانيد خدا داده غم آباد مرا
الينا
دارد از بي همدمي فرياد من رنگ سكوت /رازها در سينه دارم اشناي راز نيست
الينا
تا قيامت مژه بر هم نزنم ، گر دانم / كه اميد نگهي ، روز جزا خواهد بود
الينا
از رقيبان تو درد دل من بسيار است / نيست ياراي سخن ورنه سخن بسيار است
الينا
تابوت من آهسته از آن كو گذرانيد / چون نيست اميدي كه بيايم دگر آنجا
الينا
دنبال آن مسافر از ضعف و ناتواني /برخيزم و نشينم چون گرد تا به منزل
الينا
ياد ان گريه مستانه كه ابر از مژه ام / آب مي برد و خيال لب دريا مي كرد
الينا
شب ها كه شمع ناله ام ، آهي كشد از سينه اش / فرياد جانسوزش كند صد شكوه از پروانه ام
الينا
ترا با اشك پروردم و باكي نيست / نداند قدر پدر را هيچ فرزندي
الينا
دل برايش هديه بردم سنگدل خنديد و گفت / دور اندازند مستان ساغر بشكسته را
الينا
تنها زني كه آزار نميرساند مادر است .