الينا
خداوندا فرياد رس كه از ناكسي خود به فريادم .
الينا
الهي هر چه نشان ميشمردم پرده بود و هر چه مايه ميدانستم بيهده بود .
الينا
بار خدايا كردار ما در ميار و زبان ما از ما وا مدار .
الينا
الهي آمدم با دو دست تهي ، سوختم به اميد روز بهي ، چه باشد اگر بر اين دل خسته ام مرهم بنهي .
الينا
الهي چه شود كه دلم را بگشايي و از خود مرهمي بر جانم نهي من سود چون جويم كه دو دستم از مايه تهي ، نگر كه به فضل خود افكني مرا در روز بهي .
الينا
الهي تو موجود عارفاني ، آرزوي دل مشتاقاني ، ياد آور زبان مداحاني ، چونت نخواهم كه نيوشنده ي اواز را عياني ، چونت نستايم كه شاد كننده ي دل بندگاني ، چونت ندانم كه زين جهاني ، چونت دوست ندارم كه عيش جاني.
الينا
الهي مركب واايستاد و قدم بفرسود ، همراهان برفتند و اين بيچاره را جز حيرت نيفزود.
الينا
الهي همه از حيرت بفريادند و من از حيرت شادم ، به يك لبيك درب همه ناكامي بر خود بگشادم ، دريغا روزگاري كه نميدانستم تا لطف تو را دريازم .
الينا
الهي صديقان از گناه پشيمانند و از طاعت خجل ، عذر بر زبان دارند و تشوير در دل .
الينا
الهي از يادگار فردي ماند و از عمر گذشته دردي ماند از جسم پوسيده گردي و از حسرت به سينه آه سردي .
الينا
الهي بر سر از خجالت گرد داريم و در دل از حسرت درد داريم و رخ از شرم گناه زرد داريم .
الينا
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن / شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي