دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

الينا

خدايا من كجا بودم كه تو مرا خواندي ، من نه منم كه تو مرا ماندي . درباره »
الينا
زن - متاهل
امتیاز: 2809

دنبال‌شدگان

(66 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(536 کاربر)

گروه‌ها

(42 گروه)

بازدید

الينا
الينا

به شاهزاده اي خبر دادند كه جواني در شهر است كه شباهت زيادي به شما دارد شاهزاده او را فرا خواند از او پرسيد : آيا مادرت از كنيزان دربار بوده ؟؟ گفت : مادرم فلج مادر زاد است ، اما پدرم باغبان دربار بوده !!

الينا
الينا

گاهي با يك لبخند بايد از كنار همه چيز رد شويم بگذار بگويند نفهميد.

الينا
الينا
در مشاعره

داستان عشق را بازيگران ديگر شدند / حاليا اين قصه را شيرين توئي فرهاد من

الينا
الينا
در مشاعره

تا چند كني قصه اسكندر و دارا / ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد

الينا
الينا
در مشاعره

يا كه غبار پات را نور دو ديده مي كنم / يا به دو ديده مي نهم پاي تو نور ديده را

الينا
الينا
در رفیق

گفته بودي تو بگو .... چه بگويم اي دوست ... چه بگويم كه سزاوار شنيدن باشد ...؟ زير شلاق سكوت ...بهتر از نعره ي ديدن باشد ...؟ اشتياقم بس نيست ...؟ با توام ... طرز نگاهم بس نيست ...؟

الينا
الينا
در رفیق

چاي هايم ؟آرمبخش شده اند ....و ميان وعده هايم مسكن .... خدا عاقبت اين زندگي را ختم به قبر كند .

الينا
الينا
در رفیق

تكيه بده .....؟ اما ب آغوشي كه اگر خوابت برد سرت را زمين نگذارد .

الينا
الينا
در رفیق

كمي زود بود ، ولي ... دعايت گرفت مادر بزرگ ! پير شدم ....!!!

الينا
الينا
در رفیق

رفيق !! پيراهنم را بزن بالا ... كمرم را ديدي ؟ نترس چيزي نيست ...! اينها فقط جاي خنجرند ، من نفهميدم در رفاقت چه شد !!(( تو مواظب باش ))

الينا
الينا
در مشاعره

در كعبه و بتخانه هر جا كه شدم ديدم / سوداي تو در سرها ،اوصاف تو بر لب ها

الينا
الينا
در مشاعره

در خانه دل تا نبود جاي غمش تنگ / اي كاش كه از سينه بر آيد نفس ما

الينا
الينا

مرسي از اينكه دعوتم كردي به اين گروه ....بسيار خوشحال شدم وقتي اين پستا رو خوندم ...فقط ميتونم بگم يادش بخير

الينا
الينا
در مشاعره

نور دلي ار چه جفت نارم داري / تاج سري ار چه خاكسارم داري

الينا
الينا
در مشاعره

دلم در سينه ميكوبد سر ب ديوار /كه اين مرگ است و بر در ميزند مشت / بيا اي همزبان جاوداني كه امشب وحشت تنهايي مرا كشت