بــــاید فرامــــــوشت کنــــــم ....
چندیست تمــــرین می کنم ....
من می توانــــم ! مـــــــی شود !
آرام تلقـــــــین می کنم ....
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد ، بهتـــــــر می شود ....
فکــــری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفتـــــه ای و بر نمـــــی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم .....
کم کم ز یــــادم می رویـــــــ ...
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم .....
@الهام سادات جشنواره فیلم های اصفهان: ۱- دو نفر با یه تخم مرغ ۲- تا حالا موز خوردی؟ ۳- ده نفر زیر یک چتر ۴- من ترانه ۱۵ تومن دارم ۵- دیشب پیتزا خوردم آیدا
یک بار که تنهابمانی...
یک بارکه بشکند...
دلت...
غرورت...
اعتمادت...
همین یک بارهاکا[!]ت تایک عمر...
ازپشت نگاهی ترک خورده به ادمها بنگری...
انقدرتیزوبرنده میشوی که...
بایدتابلوی ورودممنوع رابه خودت نصب کنی...
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا
آه با که بتوان گفت
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که بی من نیست
کسی ...
دگر کافی ست










13 سال و 1 ماه و 7 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبل