amin
اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند/ لب های باز ما را بگذار تا بدوزند/ بگذار دستھا را بر دستھا ببندند/ بگذار تا بگوییم بگذار تا بخندند/ بگذار هر چه خواهند نجواکنان بگویند/ بگذار رنگ خون را با اشکھا بشویند/ بگذار تا خدایان دیوار شب بسازند/ بگذار اسب ظلمت بر لاشه ها بتازند/ بگذار تا ببارند خونھا ز سینه ی ما /شاید شکفته گردد گلھای کینه ی ما.........
amin
بوی شن سوخته می آمد..... از تن جاده ی گورستان.... طشت خورشید پر از خون بود.... خون قی کرده ی تابستان....
amin
سرگذشت غم هجران تو با شمع گفتم / آنقدر سوخت که از گفته پشيمانم کرد
amin
سکوت.......:تنها اعتراض بی کسان
amin
خدایا.......... چرا یک " شاید " هیچگاه" باید " نمی شود........
amin
برای آمدنت دعا نمیکنم ........ میدانی چرا؟......... میترسم با نفرینی پشیمان شوی....
amin
نگاهم نکن........ این بار دلم را زنده به گور خواهم کرد...........
amin
انتظار..............................
amin
نگاه کن ! آن دور دستها ... يکي تنها به انتظارت ايستاده لبخندي عاشقانه را ! دستي برايش تکان بده تا بشکند حصار سنگي تنهايي اش
amin
دل من حوصله کن ، داد زدن ممنوع است/کم بکن اين گله فرياد زدن ممنوع است/بِين اين قوم که هر کار ثوابي ست کباب/دل سوخته را باد زدن ممنوع است/تيشه بر ريشه فرهاد زدن شيرين است/حرفي از پيشه فرهاد زدن ممنوع است//شادي از منظر اين قوم گناهي ست بزرگ/بزن آهنگ ولي شاد زدن ممنوع است!
amin
از مدیران محترم کسی تشریف داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟