amin
چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت ، جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چیز به نام بهار تمام می شود ..
amin
تو در من آن تب گرمی که آبم می کند کم کم /نگاهت نیز چون مستی خرابم می کند کم کم/ منم آن کهنه دیواری به جا از قلعه های سنگ/ که باد و آفتاب آخر خرابم می کند کم کم .
amin
این اشک های بی دلیل من باز هم تو را بهانه می کنند! می بینی چه شادمان بر سرسره گونه های من میلغزند؟! حق دارند،آخر از زندان دلتنگی من،این بار هم گریخته اند
amin
من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن
amin
تو را آنقدر می خواستم که گل می خواست باران را !
amin
نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند
amin
دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانهي ويرانهي من!
amin
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
amin
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند..
amin
من یا تو ...............کدام را باید ندید.......... تا یکی دیده شود..!!
amin
مقداری از تنهاییم را با تو قسمت میکنم ......................میدانم از تنهایی خواهی مرد....
amin
الهی از اینکه منت مرگ را نیز باید کشید .................خسته شده ام..
amin
گفتمش بی تو دلم میمیرد / گفت با خاطره ها خلوت کن / گفتمش خنده به لب میمیرد / گفت با خون جگر عادت کن / گفتمش با که دلم خوش باشد / گفت غم را به دلت دعوت کن / گفتمش راز دلم را چه کنم / گفت با سنگ دلم صحبت کن .