amin
آهو نگران است، بزن تیر خطا را /صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟
amin
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند ...مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند
amin
رفته ام من سالها از خاطرات اين و آن، يك سراغ ساده هم از ما نمي گيرد كسي، شانه هاي عاشقان گر تكيه گاه اشك هاست، پس چرا بر شانه ام اشكي نمي ريزد كسي ؟؟؟
amin
" دلــ " م گرفته ، ..... به خود قول داده ام اما برايتان ننويسم چه با " دلــ " م کردند ... در اين مکان انرژي منفي کولاک مي کند...... ما را به بزرگي خودتان ببخشيد..... " دل " است ديگر... گاهي مي گيرد، گاهي...
amin
خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است/ قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید
amin
کفر میبارد از این شعر ولی میدانم... تازه در حال عقبگرد و مسلمان شدنم
amin
لحظهی بغض نشد حفظ کنم چشمم را/ در دل ابر، نگهداریِ باران سخت است ...
amin
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی / گرچه او کرد دل از سنگ ، تو تقصیر نکردی / شرمسار تو ام ای دیده ، از این گریه ی خونین / که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینی
14 سال و 10 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 5 دقيقه قبلتردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی
آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟
این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی
مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافیست ببینی
ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی
هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبکسایۀ فردوس برینی
ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در سادهترین شکلی و پیچیدهترینی