احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
متن سنگ قبر اسکندر :مقدونی اکنون گور او را بس است آنکه جهان اورا کافی نبود
احمد
متن سنگ قبر وینستون چرچیل :من برای ملاقات با خالقم آماده ام اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست
احمد
اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت برمزارکهنه ام بود بگو این بینصیب خفته در خاک یه روزی عاشق دیوانه ام بود
احمد
مردم برای خوابیدن دیگری قصه میگویند ما قصه خود را میگوییم تا دیگران بیدار شوند
احمد
تا توانی به جهان با همه کس یار مشو
خویش را خار مکن لوتی بازار مشو
تکیه بر خلق مزن عازم گفتار مشو
با بشر در همه جا محرم اسرار مشو
این رفیقان که همه مایل دیدار تو اند
به خداوند جهان مایل دینار تو اند
با چنین طایفه ای مونس و غمخوار مشو
ما که رفتیم و ندیدیم وفا از دوستان
نیست یک رنگ در اینجا تو گرفتار مشو
احمد
چون مرده شوم خاک مرا گم سازید احوال مرا عبرت مردم سازید خاک تن من به باده آغشته کنید وز کالبدم خشت سر خم سازید در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست می کشندش به خاری به جفا تا مرد می برندش به عزت سر دست
احمد
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش كهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
احمد
آبی تر از آنیم كه بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم كه با سنگ بمیریم تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبیم شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیریم.
احمد
آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام كه دیگر برای جسدم جایی نیست
احمد
چو رخت خویش بر بستم از این خاك همه گفتن با ما اشنا بود ولیكن كس ندانست این مسافر چه كفت و با كه گفت و از كجا بود
احمد
بر سنگ مزارم بنویسید که بیدار نبود او خفته به خاک از غم بسیار نبود بر سنگ مزارم بنویسید که هنگام سفر عاشق شده و در تب دیدار نبود آنگاه که در گور نهادند مرا همه دانند به جز قسمت و اجبار نبود
احمد
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید . مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من
احمد
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا سم انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن میترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت.......
احمد
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائمااز اشک شسته بود برسنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود برسنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 15 ساعت و 54 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبل