دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احمد

حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ..... درباره »
احمد
مرد - مجرد
امتیاز: 2122

دنبال‌شدگان

(472 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(314 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

احمد
13870702081.jpg احمد

الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .

احمد
احمد

متن سنگ قبر اسکندر :مقدونی اکنون گور او را بس است آنکه جهان اورا کافی نبود

احمد
احمد

متن سنگ قبر وینستون چرچیل :من برای ملاقات با خالقم آماده ام اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

احمد
احمد

اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت برمزارکهنه ام بود بگو این بینصیب خفته در خاک یه روزی عاشق دیوانه ام بود

احمد
احمد

مردم برای خوابیدن دیگری قصه میگویند ما قصه خود را میگوییم تا دیگران بیدار شوند

احمد
احمد

تا توانی به جهان با همه کس یار مشو خویش را خار مکن لوتی بازار مشو تکیه بر خلق مزن عازم گفتار مشو با بشر در همه جا محرم اسرار مشو این رفیقان که همه مایل دیدار تو اند به خداوند جهان مایل دینار تو اند با چنین طایفه ای مونس و غمخوار مشو ما که رفتیم و ندیدیم وفا از دوستان نیست یک رنگ در اینجا تو گرفتار مشو

احمد
احمد

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید احوال مرا عبرت مردم سازید خاک تن من به باده آغشته کنید وز کالبدم خشت سر خم سازید در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست می کشندش به خاری به جفا تا مرد می برندش به عزت سر دست

احمد
احمد

دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش كهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

احمد
احمد

آبی تر از آنیم كه بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم كه با سنگ بمیریم تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبیم شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیریم.

احمد
احمد

بودیم و كسی پاس نمی داشت كه بودیم باشد كه نباشیم و بدانند كه بودیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
احمد
احمد

آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام كه دیگر برای جسدم جایی نیست

احمد
احمد

چو رخت خویش بر بستم از این خاك همه گفتن با ما اشنا بود ولیكن كس ندانست این مسافر چه كفت و با كه گفت و از كجا بود

احمد
احمد

بر سنگ مزارم بنویسید که بیدار نبود او خفته به خاک از غم بسیار نبود بر سنگ مزارم بنویسید که هنگام سفر عاشق شده و در تب دیدار نبود آنگاه که در گور نهادند مرا همه دانند به جز قسمت و اجبار نبود

احمد
احمد

به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید . مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من

احمد
احمد

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا سم انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن میترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت.......

احمد
احمد

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائمااز اشک شسته بود برسنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود برسنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود