احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن : کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن ! ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل ! خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال ! هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو “سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد “سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن ! “سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ “سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
احمد
گرچه ناآگاه خنجر مي زنند
دوستان هم گاه خنجر مي زنند
گاه بهر مال اشباه الرجال
گاه بهر جاه خنجر مي زنند
روز روشن، خيل شاعر پيشگان
با هلال ماه خنجر مي زنند
بانوان دل نازك و كم طاقتند
با كمي اكراه خنجر مي زنند
پيروان حكمت «خيرالامور...»
در ميان راه خنجر مي زنند
«مؤمنان آئينه يكديگرند»
ليك اما، آه خنجر مي زنند
عارفان هم گاه گاه از پشت سر
في سبيل الله خنجر مي زنند
عده اي هق هق كنان و عده اي
قاه اندر قاه خنجر مي زنند
اي برادر بد به دل وارد مكن
در زمان شاه خنجر مي زنند
احمد
هر که گرگش را دراندازد به خاک... گـــفت دانــایی که : گــرگی خــیره سر هــــست پــــنهان در نــــهاد هــر بشر! لاجـــــرم جـــــاریست پــــیکاری سُـترگ روز و شب مــــا بـین این انسان و گرگ زور بازو چــــاره ی این گرگ نیست صاحب انــــدیشه دانــد چـــاره چیست ای بـــسا انــسان رنــــجور پــــریـــش سـخت پــیـچیده گلـوی گـــرگ خویش وی بـــــــــسا زورآفرین مـــرد دلیر هست در چــــنگال گرگ خود اسیر **** هــر که گرگش را دراندازد به خـاک رفــته رفــته مــی شود انـسان پـــاک وانکه از گرگش خورد هردم شکست گرچه انسان می نماید،گـرگ هــست! وآنــکه با گـرگش مدارا می کنــد خــلق و خـوی گرگ پیدا می کند **** در جــــــــوانی جــان گرگت را بگیر وای اگـــر ایـــن گرگ گردد با تو پیر روز پیری گر که باشی همچو شیر نـــــــاتــو
احمد
من سخت بدهكارم
جيب هايم خالي ست
كفش هايم كهنه ، چشمم كور
من عجب دنده نرمي دارم
من پول هايم را وقتي مي گيرم ،
كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته برج
جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش
هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم
اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است
چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست
صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند
پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ،
خانه اي نقلي ساخت
زير قرض بايد رفت
با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد
مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد !
بهتر آن است كه قانع باشيم
و نگوييم كه پول و پله لازم داريم !
حرف ديگر،كافيست
خانه در يك قدمي است
و طلبكار آنجاست!
كفش را بايد كند
پول را بايد جست
احمد
درد و دل یک دختر
دختری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه
مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان
مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است
هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست
ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف
احمد
به نام خداوند ويروس و گارد
احمد
پیداکردن شوهر از طریق [!] بوک
احمد
زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم کبریت های بی خطر از چین بیاوریم آورده ایم هرچه شما فکر می کنید چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم هرچند توی کشور ایران زیاد هست ما می رویم گورخر از چین بیاوریم آورده ایم ما نمک از ساحل غنا پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند زنبورهای کارگر از چین بیاوریم حالا که خشگلان همه رقاص گشته اند صد واجب است شافنر از چین بیاوریم خشکیده است پس بدهیدش به روسیه دریای خشگل خزر از چین بیاوریم تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع باید که دختر و پسر از چین بیاوریم حالا که نیست کار بزان پای کوفتن ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند باید گدا و در به در از چین بیاوریم گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 17 ساعت و 43 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل