دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اینجا اونجاییه که باید گفت هیس ...بخواب !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

خداوندا شفای عاجل عنایت فرما مخصوصا به بیماران دنبالری طرف اومده لایک کاربری زده بعد زده ایگنورم کرده معلوم نیست دوسته ؟ دشمنه؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مغروری ...اما با تمام غرورت دوست داشتنی هستی !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

زیر مطلب کاملا خط کشیدم نشونش میدم باز قبول نمیکنه ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

با کامی اومدم پیش خانواده نشستم دیدم دارن نگاهم میکنن تا حس کردم داداشم چیزی میخواد بگه یهو گفتم معتادم خودتونید یهو همشون خندیدن

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در رو مخ ..

ژانبون مرغ با سبزیجات

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میکنم با اینکه خودم عاشق رانندگی با سرعت بالا هستم ولی گاهی که کنار شیرین میشینم از رانندگیش و سرعتش میترسم ولی در کل خیلی خوب رانندگی میکنه فقط بعضی وقتها من میترسم از حرکات مارپیچش و ترمزهای یهوییش مثل امشب

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه سریا هم هستن حرفهایی میزنن و اینجا پست میکنن که خودشون بهش پایبند نیستن و بهش عمل نمیکنن ....عزیزم یا حرف نزن یا حرفو عملتو یکی کن !

VIDA
download (1).jpg VIDA

قابل توجه دوستان، هفته سیُ چهارم ختم قرآن (دور چهاردهم) شروع شده،هرکس که مایل هست اعلام آمادگی کند... / هفته آینده 5/26

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در خاطرات

یادمه من پنجم ایتدایی بودم شیرین سوم بود بعد من یه جبعه مداد رنگی داشتم که هدیه ی تولدم بود خیلی حرفه ای بود شیرین زنگ اول نقاشی داشت من زنگ آخر خلاصه شیرین مداد رنگیمو گرفته بود بعد وسط کلاس اومد دم در کلاس ما که مداد رنگیو بده به من معلم من هی به شیرین میگفت بده من بهش میدم شیرین میگفت نه آبجیم گفته فقط باید بدی به خودم من بهش قول دادم بعد از دم در کلاس هی به من میگفت بیا بیرون دیگه خودت گفتی بیا بیا معلم من بخند و شیرین داد بکش آخرش معلم من گفت بیا ببین این لجباز چی میگه؟ رفتمو مداد رنگیو گرفتم شیرین رفت بعد معلمم گفت چقدر ازت حساب میبره سر همون قضیه و اینکه من جذبم به معلمم ثابت شد من شدم نماینده ی کلاس

این ارسال را بازنشر کرده است.
shirin
shirin

یادم میاد با این که دستم شکسته بود از اون طرف از طهورا ابله مرغون گرفتم فکر کنید با دسته شکسته ابله یه مکافاتی داشتم من همه جام میخارید میرفتم سیخ کبابو بر میداشتم میکردم تو گچ دستم میخاروندم تا جایی که خون میومد اصلا یه وضعی

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

خونه یا بیرون عصبی یا ناراحت که باشی فرقی نداره ...وقتی اینقدر غرق افکارم میشم که هیچیو انگار نمیبینم ...روز گند امروز قرار بیرون به پایان برسه ...هع !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نکات امتحانی برای بعضیها : از الان بخواب فردا زود بیدار بشی

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

باز شب شد و من دچار تو شدم ....