*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همیشه پشت سر آدمهای موفق حرف زیاده ...پیروز کسیه که بهشون توجه نکنه!
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
به روباهه میگن شاهدت کیه؟ میگه دُمَم....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
چقدر بعضیها عقده ای تشریف دارن هر کس با توجه به شعورش حرف میزنه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دنبال چی هستی آدمهای اینجا در عرض یک ثانیه میشن دشمنت ...کسی که تا دیروز بهت میگفت مشکلی نداریم !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
الان وجود حجت الزامیست که بهش موضوع بدم واسه وبلاگش مغزم شدید باز شده مثلا از اون شبها که اگه تا صبح هم اینجا و اونجا و تو دفترم بنویسم بازم جواب میده شایدم تاثیر مواد انرژی زایی بود که هی امروز به خوردم میدادن که خون بیارن تو رگهام ...خلاصه که حجت جان جات خالیه الان ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همون بعضیها هم چشم ندارن ببینن بعد اونا هم آدم میتونه شاد زندگی کنه و شایدم انتظار دارن مثلا بیایم از فراق و دوریشون ناله سر بدیم و اونم بره با دوستهاش بخنده مثلا؟ نه جونم دوره ی ناله زدنهای من خیلی وقته تموم شده یادت نره تو ناخن کوچیکه ی کسی که من هنوزم براش مینالم نیستی و نخواهی بود تو یه دروغ بودی و بس ...حقیقت اینه که شاید دو روز اول ناراحت بودم بعدش زندگی جریان عادیشو پیدا کرد و تازه شدی موضوع خنده برام اینکه یه آدم چقدر میتونه تابلو دروغ بگه و فیلم بیاد تو حرف و رفتارش ...یک دو شخصیتی که هنوز تکلیفش با خود واقعیش هم مشخص نشده ...هر وقت تونستی با اسم واقعیت بنویسی بدون مرد شدی نه یک شخصیت مجازی و دروغین ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مشکل بعضیها هم اینه که به زور میخوان بگن که دروغ ما حقیقته ...و خودشونو توجیه کنن که ما حق داریم و از رک بودن بر عکس ظاهرشون میترسن ...یه مشکل دیگه ای هم که دارن اینه که متاسفانه دروغگوی خوبی هم نیستن و خیلی زود دستشون رو میشه البته باید گفت که این افراد دیگه از پست بودن چیزی کم ندارن که نگران از دست دادنش باشن بهتره بدونن جواب های هوی است و بس ...تلخ تیکه بندازی باید منتظر تلختر جواب گرفتنش باشی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگه از هر واژه که پیشوند ب داره استفاده کن دنیا خیلی قشنگتره میشه... مثلا: ببین ،بخواه، بریز ،بپاچ ،بشکن ،برو، بیا ،برخیز، بخند بخند بخند !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعد از مدتها امروز از صبح اینقدر شلوغ کردم که الان به زور منو فرستادن تو اتاقم که بسته دیگه چقدر شلوغ میکنی خسته نشدی؟ خبر ندارن که اینا آرامش و اثر دیروزه و البته برخورد قشنگه صبح یکی ...بعد مدتها امروز بهم گفتن بیا بریم مهمونی با کمال میل قبول کردم و اولین نفر هم آماده شدم تازه دعوت فردارو هم بدون هیچ حرفی سریع قبول کردم خیلی خوب بود امروز فقط یکم سر یک واژه غمگین شدم اما الان که فکر میکنم مهم هم نیست از هر کسی باید به اندازه ی معرفتش انتظار داشت...فردارم قشنگ میکنم هفته ی آینده قراره یکی از شیرین ترین اتفاقات عمرم پیش بیاد و من از چند روز پیش براش جشن گرفتم ...و هر وقت یادش میوفتم فقط شکر میکنم یک روز به یاد موندنی در راهه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میگن وقتی بلند میخندی وسطش بگو لعنت خدا بر شیطون و از این حرفها جوون بودم به این اعتقادات میخندیدم و گویندشو مسخره میکردم الان کاملا قبول دارم حرفشونو راست میگن من هر وقت بلند و از ته دل عمیق خندیدم سریع یه ضد حال خوردم ...الان یکی بلند میخنده من توی دلم به جای میگم بسم الله و از این حرفها که طرف بعدش ضد حال نخوره اما کی واسه من این کارو میکنه؟