*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بیخیال غم به قول معروف خودمون بوق لقش ...سر شب به داداشم یه چیزی تعریف کردم بعدش به شوخی گفتم بوق لقش... واسم یه ماجرا سر این تکه کلام مشترک منو راحیلی تعریف کرد تا یک ربع داشتم غش غش میخندیدم قرار شد واسه راحیلی هم تعریف کنیم بعد برگشت گفت آخر سر این دایره ی لغاتت آبروی خاندانو میبری ...من به کی بگم خواهرم این مدلی حرف میزنه؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وسط آتیش بازیمون و خنده هامون یهو گفت قول ؟ بعد دستشو آورد جلو گفت قول بده دست ندادم گفتم خیلی ها دست میدن پای قولشون نمیمونن بد ضد حال خوردم بعد اون همشون خندیدن جز من زل زده بودم فقط به فضای روبروم یهو وسط فکرم داداشم گفت از کادر چشمهات به کی داری فکر میکنی اینهمه غرق شدی به اون دور دورها؟ بیا بیرون ...بهش گفتم یه کلمه بد حال آدمو میگیره یه وقتها ...3 ساعته بد حالم گرفتس بخاطر واژه و حرکت قول دادن تا عمر دارم دیگه با دست دادن قول به کسی نخواهم داد...آدمها وارد دنیای من میشن تا تمام حرکت ها حرفهای شیرینو واسم تلخ و غم انگیز کنن ...دمشون گرم هر روز عمیقترم میکنن اونقدر که خیلیها متوجه منظورم نمیشن وقتی حرف میزنم جز علی داداش که خودشم عین من فکر میکنه !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کیکمو با چایی سماور زغالی برای خانواده سرو کردم همه تعریف کردن از طعمش خیلی خوب بود ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتشه تو بفهمی درد داره له شدن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی با احساس یکی بازی میکنی بایدم منتظر باشی که احساست به بازی گرفته بشه ...خوشحالم که خیلی زود اشکت ریخت پایین !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دنبالر مکان امن برای ضد حال زدن به روح و روان من ...ولی نمیدونم چرا باز میام اینجا !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امکان نداره من یه چیزی بپزم یا مهمون داشته باشم و دستم نسوزه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه روز قشنگ یه روز با تو !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
وقتی یکی از روی لطف وسایلشو در اختیارت گذاشته که استفاده کنی شعور داشته باش و ازشون ایراد نگیر ....