*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امان از معرفتهای یک هفته ای یا یک ماهی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مثل یه دختر فوق خوب نشستم دارم درس میخونم فقط این گوشیم هی صداش در میاد فکرم مشغول میشه همش !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اگه خدا بخواد جدی جدی برنامه ی قم رفتنمون به شکل دوستانه داره جور میشه حضرت معصومه هم بطلبه دیگه حله انشاالله !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بعضیها بودن میگفتن تو به من شک داری الان تازه دارم میفهمم که همه ی حسهام درست بوده و کاملا هم واقعی بوده سوتی هایی که میداد الان داره معلوم میشه ...بعد یه عده هم هستن مثلا دوست بودن سر این قضیه خود واقعیشونو نشون دادن ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
امروز وقت برگشت از بدبختی همون آقاهه که تو اون همه ترافیک وسط خیابون گفت ماشین گیرت نمیاد بیا برسونمت مترو تا نشستم یه آهنگ فوق وحشتناک گذاشته بود پر از خاطره منم که از سردرد داشتم میمردم ناخودآگاه دستم رفت رو صورتم طفلی گفت بخدا قصدم ناراحت کردنتون نبود تازه فهمیدم چی میگه بهش گفتم نه فکرم زیادی امروز مشغول بود گفت میدونی دوست عزیز معلومه که باید غم داشته باشیم همه اما یادت نره فعلا وقت زندگی داریم بعد رسیدیم دم مترو حقانی حتی نمیدونست کرایه چقدره !گفت من فقط خواستم به غرق شده ترین دختر بین جمعیت خدمت کنم بعدم ازش تشکر کردم گفتم لطف کردین تشکر خندید گفت یه وقتها دنیا قشنگه بعدم رفت ...تو کل مسیر به فکر حرفش بودم! این در حالی بود که کل مسیر به این فکر میکردم که تهران لعنتی با آدمهای لعنتی ترش یه لحظه ساکت بشید فقط ...خدا بهم گفت همه که بد نیستن حتی اگه زیادی وسط ترافیک بوق الکی میزنن...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
تصميم گرفتم شبها مثلا زود بخوابم دو ساعته رفتم رو تخت اينقدر فکرم مشغوله و خسته ام خوابم نميبره ....