دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

آرمیـــــــن A+
آرمیـــــــن A+

رو دارکولا زده... صبحا که از خواب بیدار میشم اینقد باد داره که نمی تونم با این چشمم ببینم...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میکنم با اینکه خودم عاشق رانندگی با سرعت بالا هستم ولی گاهی که کنار شیرین میشینم از رانندگیش و سرعتش میترسم ولی در کل خیلی خوب رانندگی میکنه فقط بعضی وقتها من میترسم از حرکات مارپیچش و ترمزهای یهوییش مثل امشب

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه سریا هم هستن حرفهایی میزنن و اینجا پست میکنن که خودشون بهش پایبند نیستن و بهش عمل نمیکنن ....عزیزم یا حرف نزن یا حرفو عملتو یکی کن !

shirin
shirin

یادم میاد با این که دستم شکسته بود از اون طرف از طهورا ابله مرغون گرفتم فکر کنید با دسته شکسته ابله یه مکافاتی داشتم من همه جام میخارید میرفتم سیخ کبابو بر میداشتم میکردم تو گچ دستم میخاروندم تا جایی که خون میومد اصلا یه وضعی

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در خاطرات

یادمه من پنجم ایتدایی بودم شیرین سوم بود بعد من یه جبعه مداد رنگی داشتم که هدیه ی تولدم بود خیلی حرفه ای بود شیرین زنگ اول نقاشی داشت من زنگ آخر خلاصه شیرین مداد رنگیمو گرفته بود بعد وسط کلاس اومد دم در کلاس ما که مداد رنگیو بده به من معلم من هی به شیرین میگفت بده من بهش میدم شیرین میگفت نه آبجیم گفته فقط باید بدی به خودم من بهش قول دادم بعد از دم در کلاس هی به من میگفت بیا بیرون دیگه خودت گفتی بیا بیا معلم من بخند و شیرین داد بکش آخرش معلم من گفت بیا ببین این لجباز چی میگه؟ رفتمو مداد رنگیو گرفتم شیرین رفت بعد معلمم گفت چقدر ازت حساب میبره سر همون قضیه و اینکه من جذبم به معلمم ثابت شد من شدم نماینده ی کلاس

این ارسال را بازنشر کرده است.
shirin
shirin

یادم میاد کلاس دوم ابتدایی بودم همیشه با روسری دستمو میبستم که مثلا شکسته همیشه هم مامانم میگفت این کارو نکن خدا بدش میاد دستتو میشکنه منم میگفتم نخیرم نمیشکنه بعد چند روز دستم از دو جا شکست هم مچم هم ارنجم جوری که 3 ماه تابستون کوفتم شد از اون روز دگ ادای این کارو در نیوردم گفتم ای خاطرمو که درس عبرتی بشه واسه شما

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نکات امتحانی برای بعضیها : از الان بخواب فردا زود بیدار بشی

اميررضا
اميررضا

میخوام برم دریا کنار ... دریا کنار هنوز قشنگه

محسن
محسن

سلام به همه دنبالری های عزیز

mohammad-h
1368702411493011_orig.jpg mohammad-h
در سلام

بـسـم الـلّـه . . . .

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

ساعت داره 5 میشه من هنوز هیچی نخوندم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چقدر لذت بخشه یه عده هی پشتت حرف بزنن تو گناهات پاک بشه اصلا کیف میکنم این مواقع